Wednesday, October 16, 2019
Enter Title
Minimize

بلاي بايد

 

شخص عصبي توقعات زيادي از دنيا و مردم دنيا و خودش پيدا ميكند

مثلا" انتظار دارد:

-          برايش استثناها و امتيازاتي قائل شوند

-          اطاعتش كنند و در خدمتش باشند              

-          تحسين و تمجيدش كنند

تا احساس ابهت و جلال و شكوه كند

 

-          خوش شانس باشد(توقع از طبيعت و سرنوشت )

-          هرگز مريض نشود

-          پيرو شكسته نشود                        

-          اتفاق سوئي برايش رخ ندهد

توقعاتی که ناشی از غرور دانائي و توانائي است.

اگر اين چنين نشود مردم و دنيا مقصرند و وظيفه نشناس و گرنه او همان آدم والامقام، خوب، ممتاز و همه چيز لايقي است كه بود.

نياز عصبيت = ساختن و پرداختن خود ايده آلي

 

مشخصه خود ايده آلي:

-          ابهت

-          جلال و بزرگي

-          شكوه

-          عظمت

صفات خود ايده آلي:

-          عدالت و انصاف

-          آسيب ناپذيري

-          عفت

-          وقار

-          بردباري و تحمل

-          خدمتگزاري

-          دوست داشتن همه كس

-          شجاعت

-          سخاوتمندي

-          گذشت و سليم بودن

-          قدرت

-          دانائي

-          شكست ناپذيري

-          بيكرانگي و سيري ناپذيري

-          والامقامی

 

 

 

ولي همه اين مشخصه ها و صفات بدلي است.

يعني چه ؟

يعني اينكه فرد تصويري ايده آلي و بي عيب و نقص را در ذهنش ميسازد و صفات بارزي را به او نسبت ميدهد و از خودش توقع پيدا مي كند كه آنگونه باشد.

چون اين صفات، ذاتي خودش نيست و يك توقع عصبي است پس حكم بايد را پيدا ميكند.

يعني اينكه حالت اجباری، اضطراری و اماره دارد پس به همين دليل به آن ديكتاتور دروني، فرمانده دروني، جبار و يا بلا ميگوئيم.

در واقع شخص به جاي درك احساسات، خواسته ها و علائق اصيل و دروني خودش به حكم اين بايدها خود را مجبور ميكند:

-          فلان طور باشد

-          رفتارش فلان طور باشد

-          احساسش نسبت به خودش و دیگری فلان طور باشد

-          بايد فلان اطلاعات را داشته باشد

-          فلان اطلاعات را نبايد داشته باشد

-          سلیقه اش باید فلان طور باشد

و اگر اين بايدها را به جا نياورد بر او همان ميرود كه در يك حكومت ديكتاتوري به يك متمرد ميرود.

مثال: چهره و اندامش بايد مطابق آخرين مد پاريس باشد.

         قبلا" فقط آرايش صورت را و نوع لباس را مد عوض ميكرد حالا به بركت جراحي پلاستيك حتي شكل بيني و چسم و گونه و لب و غيره هم بايد مطابق مد باشد.

مثال: دوستي داشتيم در دوران دانشجوئي كه وقتي در مهماني هاي جمعي شركت ميكرد موقع نشستن روي صندلي حتما" روي يك صندلي بلند مي نشست و حتما" سعي ميكرد كه يكطرفه روي صندلي نشسته كاملا" صاف و شق و رق بنشيند و پاهايش جفت و كشيده و دستهايش به فرم پرنسس هائي كه نشسته اند تا نقاش از آنها پرتره بكشد باشد و سرش بالا و خيلي با ناز و وقار باشد و جواب همه را خيلي مختصر و پرنسس مآب ميداد. وقتي به او مي گفتيم تو چرا اينكار را ميكني ميگفت كه اين رفتار مخصوص آدم هاي با كلاس و متجدد است.

اين دختر خانم به جاي اينكه از هم صحبتي هم سن و سال هاي خودش لذت ببرد و با آن ها شاد و راحت باشد چند ساعتي را در ژست و فيگور ميگذراند چون " بايد" دروني اش به او حكم ميكرد كه براي كسب برتري كه در لفاف كلاس بالا و تجدد پيچيده شده بود، رفتار صميمي، شاد و راحت را رها كرده و در چنگ يك رفتار مصنوعي اسير شود.

مثال: خانمي از همكارهايم بدليل مهرطلبي و غرور خواستني بودن شديد معتقد بود كه حتما" بايد ازدواج كند. چون بدليل عصبيتهايش رفتار ناخوشايند داشت كسي توجهي به او نشان نمي داد و اين جبر و بايدي كه از درون داشت او را وادار كرد تا با يك مرد عصبي تر از خودش كه آدمي غير مسئول و هيز و... بود ازدواج كرده و همچنان به زندگي با آن مرد بچسبد. در حاليكه تمام كينه اي را كه به او و به خودش داشت، روي  مادر شوهر بيچاره اش تعكيس ميكرد و بعضي از همكاران را وادار مي كرد كه از طريق تلفن مزاحم او شوند.

مثال: من بدليل غرور دانائي بايد داشتم كه راجع به همه چيز اطلاعات داشته باشم حالا اين مطلب ربطي به كار و علائق من دارد يا ندارد برايم مهم نبود.

مثال: دوستي داشتم كه خيلي بايد داشت كه مد روز و فرهيخته و روشنفكر به نظر بيايد. براي همين منظور ميرفت كلاس آشنائي با موسيقي كلاسيك و كلي صفحه و نوار در اين رابطه مي خريد و گوش ميداد تا همطراز روشنفكرهاي تازه به دوران رسيده شود. ولي ناخودآگاه وقتي با خودش آهنگي را زمزمه ميكرد همان موسيقي اصيل و يا كوچه بازاري خودمان بود.

 

بعضي انواع بايدها:

-          بايد عفيف باشد.

-          بايد عادل و منصف باشد.

-          بايد متواضع باشد.

-          بايد شوهر، همسر، مادر، خواهر، برادر و همكاری ايده آل باشد.

-          بايد قادر به تحمل همه چيز باشد.

-          بايد همه كس را دوست داشته باشد.

-          بايد همه چيز در نظرش كم اهميت باشد.

-          نبايد هرگز آزرده شود.

-          نبايد به كسي و يا چيزي وابستگي پيدا كند.

-          بايد اجتماعي باشد و از زندگي لذت ببرد.

يا برعكس بايد فوق لذت هاي زودگذر و سطحي باشد.

-          بايد متجدد و امروزي باشد.

-          بايد قوي الاراده باشد و احساسات خود را كنترل كند.

-          بايد خيلي فهيم و دانا باشد و همه چيز را پيش بيني و درك كند.

-          بايد مشكلات خود و ديگران را خيلي زود حل كند.

-          نبايد هرگز احساس خستگي كند و يا مريض شود.

-          بايد زرنگ و كاری باشد.

پس در واقع بايد هرچه را كه نشانه بزرگي و شخصيت ممتاز و عالي است را داشته باشد و نبايد هر چه را كه نشانه كوچكي و حقارت و بي ارزشي است را داشته باشد و اگر دارد مخفي كند.

 

 

آيا انسان اصيل و طبيعي فاقد اين صفات است؟

خير انسان اصيل و طبيعي هم اين صفات را دارد ولي احساسات و تمايلات و خواسته ها و عملكردهاي آدم طبيعي به طيب خاطر، به اختيار و انعطاف پذير است.

در حاليكه در آدم عصبي اين احساسات خواسته ها، تمايلات و عملكرد ها بدلي، اجباري، خشك و بي اختيار است.

شخص طبيعي امكانات، محدوديتها و واقعيات را در نظر ميگيرد.

شخص عصبي توقعات نامحدود، غير ممكن و دور از واقعيتي از خود و ديگران دارد.

صفات آدم عصبي متناقض و متضاد است چون خواستگاه آنها مهرطلبي، برتري طلبي و عزلت طلبي است،كه با هم در تضاد است.

 

مشخصه هاي اصلي بايد هاي عصبي:

1-      فرد كوچكترين توجهي به امكان پذير بودن آن ندارد.

مثال: فرد از خود انتظار دارد كه در همه زمينه هاي موسيقي، اقتصاد، سياست، ستاره شناسي، اتم و..... دانشمندي كامل باشد، ضمنا" شوهری ايده آْل، كارمندی خوب و وظيفه شناس و نوع دوست و فداكار و غيره باشد.

2-      شخص عصبي يا تقصير همه كوتاهي ها را به گردن خودش مي اندازد و يا ديگران و درواقع به جاي رفع مشكل دنبال مقصر ميگردد.

به جاي حل مشكلات خود را ملامت و سرزنش مي كند چون براي خود ايده آلي سخت است كه بپذيرد كه او توانائي كامل انجام دادن بعضي كارها را ندارد.

تحمل ديدن نقص را در خودش ندارد پس يا بايد صريح آنرا رفع و يا انكارش كند و يا به گردن ديگران بيندازد.

 

مثالهائي براي رفع و رجوع نقص ها:

1-      فراموش كردن احساسات منفي نسبت به پدر و مادر بخصوص موارد مربوط به دوران كودكي (بايدِ مهربان بودن به پدر ومادر).

2-      محكوم كردن پدر و مادر و ديگران در مورد ناتواني ها و كاستي هاي خود(نياز به نديدن نقص ها).

3-      سرزنش و ملامت خود براي خطاهاي گذشته به جاي اصلاح اشتباهات گذشته.

4-      پناه بردن به تخيل براي رفع نقصهاي خود.

5-      جواني كه بايد دارد كه شجاع باشد:

-    اگر از شنا مي ترسد سعي ميكندبه جای ياد گرفتن شنا کثیف و ناسالم بودن آب استخرها را بهانه کند.

-    اگر از صحبت كردن در حضور ديگران مي ترسد بهانه اش اینست که این آدمها ارزش حرف زدن را ندارند.

 

بايد هاي برتري طلبانه:

1-      تو هميشه  بايد سر ديگران كلاه بگذاري و از آنها سوء استفاده كني.

2-      تو هميشه بايد به خوبی خدعه و تزوير كني.

3-      تو هميشه بايد در هر رقابتي به هر قيمت كه شده ديگران را شكست دهي.

 

بايدهاي مهرطلبانه:

1-      بايد با همه كس مهربان و رئوف باشد.

2-      بايد همه را دوست بدارد(برعكس برتري طلب كه از دوست داشتن ديگران فراريست).

3-      بايد همه را خوب و دوست داشتني و مورد اعتماد بداند(بر عكس برتري طلب كه همه را دزد و خطاكار ميداند).

4-      بايد به همه سرويس بدهد و به هيچ كس نه نگويد.

5-      بايد همه را از خودش راضي نگه دارد.

مكانيسم هاي دفاعي نقص بايد:

وقتي فرد عصبي بايدش نقض ميشود دچار احساس حقارت، بي ارزشي و خفت مي شود و براي اينكه اين حالات را نبيند به "بايد" ديگري ميدان عمل ميدهد كه تو بايد بقدري منطقي، قوي و تحمل پذير باشي كه از هيچ چيز ناراحت و عصباني نشوي و بازتاب اين مكانيسم در رفتار شخص به فرمهاي زير مشاهده مي شود:

1-      حساسيت شديد به سرزنش و ملامت (حتي اگر خيلي ملايم باشد).

2-      تعكيس بايدها و توقعاتش از خود به ديگران (توقع بيرحمانه از خود و نسبت دادن آن به ديگران).

3-      نا رضايتي از خود و از ديگران.

4-   تعكيس تمام عناد، حقارت، خشم، عصبانيت ناشي از بايدها و نبايدهايش به ديگران و همچنين تعكيس و نقض اين بايدها و نبايدها به ديگران و تيره كردن روابط.

5-   متغير بودن احساسات از عشق به بي تفاوتي يا به نفرت، در واقع در يك بلاتكليفي به سر مي برد كه تكليفش با خودش و ديگران معلوم نيست.

6-   گاهي به علت نقض يك بايد در ما حالتهاي منفي مثل ترس، اضطراب، نااميدي  و بيچارگي در شخص ايجاد ميشود ولي بايد ديگري به او حكم مي كند كه تو بايد به قدري منطقي و قوي و پرتحمل باشي كه هيچ چيز ناراحت و مايوس و مضطربت نكند. به اين ترتيب فرد ناراحتي را به عمق وجودش ميراند گاهي هم به منصرف سازهائي مثل الكل و مواد مخدر و اشتغال به امور شهوي پناه ميبرد تا خود را كرخت كرده و عمق احساساتش را نبيند.

بعد از مدتي خودشناسي و درك اينكه خواستگاه اين بايدها عصبي است فرد به اين نتيجه ميرسد كه لازمست اين بايدها و نبايد ها را رها كند ولي هنوز خود واقعي آنقدر قوي نشده كه بتواند بدون اين بايدها به مسئوليتهايش ادامه بدهد و از اينكه بدون اين بايدها به زندگي ادامه دهد مضطرب ميشود ولي با قوي شدن خود واقعي اين اضطراب از بين ميرود و متوجه مي شود كه بدون اين زور و فشار ها هم مي توان زندگي پويا و شادي را گذراند.

تعكيس ناشی از فشار بايدهاست

اجرا نكردن بايدها= گرفتار شدن به شلاق عناد بخود، تنبيه، تحقير، شكنجه، تخريب، آزار خود باضافه هراس و اضطراب.

 

بايدها و تضاد:

بايدها در انسان ايجاد تضاد مي كند مثلا":

-          بايد با همه مهربان باشيم يا بايد سر همه كلاه بگذارم و آنهارا استثمار كنم.

-          بايد به رفيقم پول قرض بدهم، يا ندهم.

-          بايد وقتم را صرف رفاه خانواده ام كنم، يا بايد به پيشرفت شغلي ام بپردازم.

تعكيس بايدها(در اغلب موارد بايدها تعكيس مي شود روي ديگران)

 

 

بايد

حالت تعكيس شده

بايد بهترين عاشق باشي.

بايد همه چيز بداني و همه كاري را كامل انجام دهي.

 

بايد از هر قيدي فرار كني.

 

 

 

 

 

 

انتظاراتي از خودمان داريم.

وقتي موفق نميشود نسبت به معشوق خود عناد و خشم پيدا مي كند.

فكر ميكند ديگران اين توقع را از او دارند.

 

 

برعكس توقعاتي كه فكر ميكند ديگران از او دارند عمل مي كند.

هديه عيد نمي دهد چون فكر ميكند ديگران از او توقع دارند.

ار نوشتن نامه طفره ميرود چون احساس تحمیل می کند.

از به موقع حاضر شدن در اداره طفره ميرود.

از انجام وعده هائي كه به ديگران داده طفره ميرود و فراموش ميكند.

وقتي ديگران هم همين انتظارات را از ما دارند از آنها ميرنجيم و مقاومت مي كنيم.

 

عامل شناسائي بايد:

-          احساس قيد و فشار از انجام يك كار و اصرار بی اختیار به انجام آن كار.

-          احساس خستگي و كوفتگي دائمي.

-          احساس گير افتادگي.

-          تشويش و بيحوصلگي.

-          تنبلي و بيكارگي.

راه رفع بایدها و نبایدها

 

خودشناسی مستمر.

 

 

 

 

  
Privacy Statement  |  Terms Of Use
Copyright 2010 by DotNetNuke Corporation