جمعه, مرداد 27, 1396
Enter Title
کمينه

 

بلاي بايد
 
شخص عصبي توقعات زيادي از دنيا و مردم دنيا و خودش پيدا ميكند
مثلا" انتظار دارد:
-         برايش استثناهائي و امتيازاتي قائل شوند
-         اطاعتش كنند و در خدمتش باشندتا احساس ابهت و جلال و شكوه كند
-         تحسين و تمجيدش كنند.         
-         خوش شانس باشد(توقع از طبيعت و سرنوشت )
-         هرگز مريض نشود
-         پيرو شكسته نشود)غرور دانائي و توانائي(
-         اتفاق سوئي برايش رخ ندهد
اگر اين چنين نشود مردم و دنيا مقصرند و وظيفه نشناس و گرنه او همان آدم والامقام، خوب، ممتاز و همه چيز لايقي است كه بود.
نياز عصبيت = ساختن و پرداختن خود ايده آلي
 
مشخصه خود ايده آلي:
-         ابهت
-         جلال و بزرگي
-         شكوه
-         عظمت
صفات خود ايده آلي:
-         عدالت و انصاف
-         آسيب ناپذيري
-         عفت
-         وقار
-         بردباري و تحمل
-         خدمتگزاري
-         دوست داشتن همه كس
-         شجاعت
-         سخاوتمندي
-         گذشت و سليم بودن
-         قدرت
-         دانائي
-         شكست ناپذيري
-         بيكرانگي و سيري ناپذيري
 
ولي همه اين مشخصه ها و صفات بدلي است.
يعني چه ؟
يعني اينكه فرد تصويري ايده آلي و بي عيب و نقص را در ذهنش ميسازد و صفات بارزي را به او نسبت ميدهد و از خودش توقع پيدا مي كند كه آنگونه باشد.
چون اين صفات ذاتي خودش نيست و يك توقع عصبي است پس حكم بايد را پيدا ميكند.
يعني اينكه حالت اجبار، اضطرار و اماره دارد پس به همين دليل به آن ريكتاتور دروني، فرمانده دروني، جبار و يا بلا ميگوئيم.
در واقع شخص به جاي درك احساسات، خواسته ها و علائق اصيل و دروني خودش به حكم اين بايدها خود را مجبور ميكند :
-         فلان طور باشد
-         رفتارش فلان طور باشد
-         احساسش نسبت به فلان كس فلان طور باشد
-         بايد فلان اطلاعات را داشته باشد
-         فلان اطلاعات را نبايد داشته باشد
و اگر اين بايدها را به جا نياورد بر او همان ميرود كه در يك حكومت ديكتاتوري به يك متمرد ميرود.
مثال : چهره و اندامش بايد مطابق آخرين مد پاريس باشد.
         قبلا" فقط آرايش صورت مد عوض ميكرد حالا به بركت جراحي پلاستيك حتي شكل بيني و چسم و گونه و لب و غيره هم بايد مطابق مد باشد.
مثال : دوستي داشتيم در دوران دانشجوئي كه وقتي در مهماني هاي جمعي شركت ميكرد موقع نشستن روي صندلي حتما" روي يك صندلي بلند مي نشست و حتما" سعي ميكرد كه يكطرفه روي صندلي نشسته كاملا" صاف و شق و رق بنشيند و پاهايش جفت و كشيده و دستهايش به فرم پرنسس هائي كه نشسته اند تا نقاش از آنها پرتره بكشد و سرش بالا باشد و خيلي با ناز و وقار باشد و جواب همه را خيلي مختصر و پرنسس مآب ميداد. وقتي به او مي كفتيم تو چرا اينكار را ميكني ميگفت كه اين رفتار مخصوص آدم هاي با كلاس و متجدد است.
اين دختر خانم به جاي اينكه از هم صحبتي هم سن و سال هاي خودش لذت ببرد و با آن ها شاد و راحت باشد چند ساعتي را در ژست و فيگور ميگذراند چون " بايد" دروني اش به او حكم ميكرد كه براي كسب برتري كه در لفاف كلاس بالا و تجدد پيچيده شده بود، رفتار صميمي، شاد و راحت را رها كرده و در چنگ يك رفتار مصنوعي اسير شود.
مثال : خانمي از همكارهايم بدليل مهرطلبي و غرور خواستني بودن شديد معتقد بود كه حتما" بايد ازدواج كند. چون بدليل عصبيتهايش رفتار ناخوشايند داشت كسي توجهي به او نشان نمي داد و اين جبر و بايدي كه از درون داشت او را وادار كرد تا با يك مرد عصبي تر از خودش كه آدمي غير مسئول و هيز و... بود ازدواج كرده و همچنان به زندگي با آن مرد بچسبد. در حاليكه تمام كينه اي را كه به او و به خودش داشت ، روي مادر شوهر بيچاره اش تعكيس ميكرد و بعضي از همكاران را وادار مي كرد كه از طريق تلفن مزاحم او شوند.
مثال : من بدليل غرور دانائي بايد داشتم كه راجع به همه چيز اطلاعات داشته باشم حالا اين مطلب ربطي به كار و علائق من دارد يا ندارد برايم مهم نبود.
مثال: دوستي داشتم كه خيلي بايد داشت كه مد روز و فرهيخته و روشنفكر به نظر بيايد. براي همين منظور ميرفت كلاس آشنائي با موسيقي كلاسيك و كلي صفحه و نوار در اين رابطه مي خريد و گوش ميداد تا همطراز روشنفكرهاي تازه به دوران رسيده شود. ولي ناخودآگاه وقتي با خودش آهنگي را زمزمه ميكرد همان موسيقي اصيل و يا كوچه بازاري خودمان بود.
 
بعضي انواع بايدها:
-         بايد عفيف باشد.
-         بايد عادل و منصف باشد.
-         بايد متواضع باشد.
-         بايد شوهر، همسر، مادر، خواهر، برادر و همكار ايده آل باشد.
-         بايد قادر به تحمل همه چيز باشد.
-         بايد همه كس را دوست داشته باشد.
-         بايد همه چيز در نظرش كم اهميت باشد.
-         نبايد هرگز آزرده شود
-         نبايد به كسي و يا چيزي وابستگي پيدا كند
-         بايد اجتماعي باشد و از زندگي لذت ببرد. يا برعكس بايد فوق لذت هاي زودگذر و سطحي باشد.
-         بايد متجدد و امروزي باشد
-         بايد قوي الاراده باشد و احساسات خود را كنترل كند
-         بايد خيلي فهيم و دانا باشد و همه چيز را پيش بيني و درك كند.
-         بايد مشكلات خود و ديگران را خيلي زود حل كند.
-         نبايد هرگز احساس خستگي كند و يا مريض شود.
-         بايد زرنگ و كاربر باشد.
-       باید راحت به همه کلک بزند وسرشان کلاه بگذارد.
-       باید خوش گذران باشد.
-       نباید هیچ قیدی داشته باشد.
پس در واقع بايد هرچه را كه نشانه بزرگي و شخصيت ممتاز و عالي است را داشته باشد ونبايد هر چه را كه نشانه كوچكي و حقارت و بي ارزشي است را داشته باشد و اگر دارد مخفي كند.
 
 
آيا انسان اصيل و طبيعي فاقد اين صفات است؟
خير انسان اصيل و طبيعي هم اين صفات را دارد ولي احساسات و تمايلات و خواسته ها و عملكردهاي آدم طبيعي به طيب خاطر، به اختيار و انعطاف پذير است.
در حاليكه در آدم عصبي اين احساسات خواسته ها، تمايلات و عملكرد ها بدلي، اجباري، خشك و بي اختيار است .
شخص طبيعي امكانات ، محدوديتها و واقعيات را در نظر ميگيرد.
شخص عصبي توقعات نامحدود، غير ممكن و دور از واقعيتي از خود و ديگران دارد.
صفات آدم عصبي متناقض و متضاد است چون خواستگاه آنها مهرطلبي، برتري طلبي و عزلت طلبي است.
كه با هم در تضاد است.
 
مشخصه هاي اصلي بايد هاي عصبي:
1-     فرد كوچكترين توجهي به امكان پذير بودن آن ندارد
مثال : فرد از خود انتظار دارد كه در همه زمينه هاي موسيقي، اقتصاد، سياست، ستاره شناسي، اتم و..... دانشمندي كامل باشد، ضمنا" شوهر ايده آل ، كارمند خوب و وظيفه شناس و نوع دوست و فداكار و غيره باشد.
2- شخص عصبي يا تقصير همه كوتاهي ها را به گردن خودش مي اندازد و يا ديگران و درواقع به جاي رفع مشكل دنبال مقصر ميگردد.
به جاي حل مشكلات خود را ملامت و سرزنش مي كند چون براي خود ايده آلي سخت است كه بپذيرد كه او توانائي كامل انجام دادن بعضي كارها را ندارد.
تحمل ديدن نقص را در خودش ندارد پس يا بايد سريع آنرا رفع و يا انكارش كند و يا به گردن ديگران بيندازد.
 
مثالهائي براي رفع و رجوع نقص ها:
1- فراموش كردن احساسات منفي نسبت به پدر و مادر بخصوص موارد مربوط به دوران كودكي ("بايد مهربان بودن به پدر ومادر)
2-     محكوم كردن پدر و مادر و ديگران در مورد ناتواني ها و كاستي هاي خود(نياز به نديدن نقص ها)
3-     سرزنش و ملامت خود براي خطاهاي گذشته به جاي اصلاح اشتباهات گذشته
4-     پناه بردن به تخيل براي رفع نقصهاي خود
5-     جواني كه بايد دارد كه شجاع باشد:
-   اگر از شنا مي ترسد سعي ميكند شنا ياد بگيرد.
-   اگر از صحبت كردن در حضور ديگران مي ترسد سعي ميكند اين كار را عمدا" انجام دهد.
 
بايد هاي برتري طلبانه:
1-     تو هميشه بايد سر ديگران كلاه بگذاري و از آنها سوء استفاده كني
2-     تو هميشه بايد به سادگي خدعه و تزوير كني
3-     تو هميشه بايد در هر رقابتي به هر قيمت كه شده ديگران را شكست دهي
 
بايدهاي مهرطلبانه:
1-     بايد با همه كس مهربان و رئوف باشد
2-     بايد همه را دوست بدارد(برعكس برتري طلب كه از دوست داشتن ديگران فراريست)
3- بايد همه را خوب و دوست داشتني و مورد اعتماد بداند(بر عكس برتري طلب كه همه را دزد و خطاكار ميداند)
4-     بايد به همه سرويس بدهد و به هيچ كس نه نگويد
5-     بايد همه را از خودش راضي نگه دارد
 
 
 
مكانيسم هاي دفاعي نقص بايد:
وقتي فرد عصبي بايدش نقض ميشود دچار احساس حقارت، بي ارزشي و خفت مي شود و براي اينكه اين حالات را نبيند به "بايد" ديگري ميدان عمل ميدهد كه تو بايد بقدري منطقي، قوي و تحمل پذير باشي كه از هيچ چيز ناراحت و عصباني نشوي و بازتابَ اين مكانيسم در رفتار شخص به فرمهاي زير مشاهده مي شود:
1-     حساسيت شديد به سرزنش و ملامت (حتي اگر خيلي ملايم باشد)
2-     تعكيس بايدها و توقعاتش از خود به ديگران (توقع بيرحمانه از خود و نسبت دادن آن به ديگران)
3-     نا رضايتي از خود و از ديگران
4- تعكيس تمام عناد، حقارت، خشم، عصبانيت ناشي از بايدها و نبايدهايش به ديگران و همچنين تعكيس و نقض آين بايدها و نبايدها به ديگران و تيره كردن روابط.
5- متغير بودن احساسات از عشق به بي تفاوتي يا به نفرت، در واقع در يك بلاتكليفي به سر مي برد كه تكليفش با خودش و ديگران معلوم نيست.
6- گاهي به علت نقض يك بايد در حالتهاي منفي مثل ترس، اضطراب، نااميدي و بيچارگي در شخص ايجاد ميشود ولي بايد ديگري به او حكم مي كند كه تو بايد به قدري منطقي و قوي و پرتحمل باشي كه هيچ چيز ترا ناراحت و مايوس و مضطرب نكند. به اين ترتيب فرد ناراحتي را به عمق وجودش ميراند گاهي هم به منصرف سازهائي مثل الكل و مواد مخدرو اشتغال به امور شهوي پناه ميبرد تا خود را كرخت كرده و عمق احساساتش را نبيند.
بعد از مدتي خودشناسي و درك اينكه خواستگاه اين بايدها عصبي است فرد به اين نتيجه ميرسد كه لازمست اين بايدها و نبايد ها را رها كند ولي هنوز خود واقعي آنقدر قوي نشده كه بتواند بدون اين بايدها به مسئوليتهايش ادامه بدهد و از اينكه بدون اين بايدها به زندگي ادامه دهد مضطرب ميشود ولي با قوي شدن خود واقعي اين اضطراب از بين ميرود و متوجه مي شود كه بدون اين زور و فشار ها هم مي توان زندگي پويا و شادي را گذراند.
تعكيس فشار بايدهاست
اجرا نكردن بايدها= گرفتار شدن به شلاق عناد بخود, تنبيه، تحقير،شكنجه، تخريب و آزار خود + هراس و اضطراب
 
بايدها و تضاد:
بايدها در انسان ايجاد تضاد مي كند مثلا":
-         بايد با همه مهربان باشيم يا بايد سر همه كلاه بگذارم و آنهارا استثمار كنم
-         بايد به رفيقم پول قرض بدهم ، يا ندهم
-         بايد وقتم را صرف رفاه خانواده ام كنم، يا بايد به پيشرفت شغلي ام بپردازم
تعكيس بايدها
در اغلب موارد بايدها تعكيس مي شود روي ديگران
 
 
 
 
بايد
حالت تعكيس شده
بايد بهترين عاشق باشي
  
بايد همه چيز بداني و همه كاري را كامل انجام دهي
 
بايد از هر قيدي فرار كني
 
 
 
  
 
انتظاراتي از خودمان داريم
وقتي موفق نميشود نسبت به معشوق خود عناد و خشم پيدا مي كند
 
فكر ميكند ديگران اين توقع را از او دارند
 
 
برعكس توقعاتي كه فكر ميكند ديگران از او دارند عمل مي كند
هديه عيد نمي دهد چون فكر ميكند ديگران از او توقع دارند
ار نوشتن نامه طفره ميرود
از به موقع حاضر شدن در اداره طفره ميرود
از انجام وعده هائي كه به ديگران داده طفره ميرود و فراموش ميكند
 
وقتي ديگران هم همين انتظارات را از ما دارند از آنها ميرنجيم و مقاومت مي كنيم
 
عامل شناسائي بايد:
-         احساس قيد و فشار از انجام يك كار و اصرار به انجام آن كار
-         احساس خستگي و كوفتگي دائمي
-         احساس گير افتادگي
-         تشويش و بيحوصلگي
-         تنبلي و بيكارگي
 
 
  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی