جمعه, مرداد 27, 1396
زيستن در لحظه
کمينه
زيستن در لحظه
 
 حتما پيش آمده كه حادثه ناخواسته اي برايمان رخ دهد بطوريكه دائم فكرمان متوجه آن باشد؟
مثلا":
1-     از درسمان نمره اي را كه انتظار داشته ايم نگيرفته ايم ودائم خود را ملامت مي كنيم؟
2-     خداي ناكرده عزيزي از دست رفته است ودائم براي كوتاهي هائي كه در حق او كرده ايم خود را سرزنش مي كنيم ؟
3-     كاري از ما سرزده است كه اصلا" از خود انتظار نداشته ايم و بجاي چاره انديشي خود را سرزنش مي كنيم؟
4-     شرايط مالي خانواده دستخوش بحران شده است وبه جاي برنامه ريزي و تلاش براي پيدا كردن يك منبع مالي جديد خود را سرزنش كرده و حسرت مي خوريم؟
 
در مجموع تمام مدت فكرمان مشغول است و نه تنها به كار خلاق و چاره سازی نمي پردازيم بلكه از انجام كار روزمره خود هم باز مانده ايم. دنيا در نظرمان تيره و تار است و همه جا را بدمنظره و بدريخت مي بينيم. آدمها به نظرمان بد ودشمن آمده واز همه كس بدمان مي آيد. قلبمان مالامال از كينه و بدبيني است.
 
2-   مشكل اساسي  چيست ؟
در اين لحظه در گذشته زندگي مي كنيم و مشكلي كه در قبل اتفاق افتاده ما را در زمان وقوع خودش نگه داشته است.
مثال :
وقتي مادرم به رحمت خدا رفت طبيعي بود كه خيلي افسرده بودم وعلاوه بر اين افسردگي پيوسته خودم را سرزنش مي كردم كه  بايد اين كار و آن كار را برايش ميكردم.  ياچرا فلان روز با او تندي كردم.
يك روز با خود گفتم اگر تمام اين كارها را ميكردي خوب بود، ولي در حال حاضر اوكه وجود ندارد سرزنش هم كه مشكلي را حل نميكند پس چه بايد بكنم.
شروع كردم به ديدن حسن هاي مادرم،  خودم و نزديكانم، وكارهاي خوبي را كه براي مادرم كرده بودم مرور كردم.  مهري كه به آنها داشتم به يادآوردم، ناگهان جرقه اي در ذهنم زده شد.
من ميتوانم كارهائي را كه براي او ميخواستم انجام دهم و فرصتش را پيدا نكردم ، براي عزيزانش انجام دهم ، تا ضمن خوشحال كردن روح ، به جاي حسرت خوردن براي ازدست رفته ها قدرِ باقي مانده ها را بدانم و به آنها مهر بورزم. اين نگرش بار غمم را به يك دهم رساند و جان تازه اي پيدا كردم وبا اميد به آينده و با انرژي بسيار به زندگي عادي برگشتم.
 
حتماُپيش آمده كه براي كاري كه در آينده بايد انجام دهيم روزوشب خود را ندانيم و  همينطور دور خود بچرخيم و نتوانيم از اين سردرگمي ها رها شويم ؟
 
مثلا" قرار است يك كنفرانس را اجرا كنيم ولي بجاي اينكه با حوصله به تهيه مطلب بپردازيم فقط يكسره خود را در حالت دستپاچه جلوي تريبون مجسم كنيم و کار تهیه مطلب را به تعویق می اندازیم.
یا هیچ هدفی برای خودمان انتخاب نمی کنم و یا برای هدفی که داریم قدمی بر نمی داریم وفقط اضطراب و تشویش آن پوستمان را کنده است.  
 
در اين حالت مشكل ما چيست ؟
 
آيا غير از اينست كه ترس از آينده ما را در اختيار خود گرفته و احاطه كرده و نمي گذارد كه از توانائي موجودمان استفاده كرده و به هدفهايمان برسيم ؟
 
هيچ شده كه در جائيكه خيلي به تمركز نياز داريد ، مثلا" در كلاس درس يا يك جلسه مهم ناگهان متوجه شويد كه چند دقيقه است در رويا بسر برده و اصلا" هيچ يك از مطالب گفته شده را نفهميده ايد؟
اينجا مشكل چيست ؟
 
در واقع يك نياز روحي و يا جسمي اقناع نشده داريم كه ناخودآگاه ذهن ما را دراختيارميگيرد.
 
هيچ شده كه بخواهيد كاري را انجام دهيد و يا درسي بخوانيد و چون وقت زيادي داريد به خود بگوئيد حالا دو روز وقت دارم فردا ميخوانم ؟
 
در اينجا مشكل چيست ؟
 
ما به خاطر فردائي كه هنوز نيامده و از حوادث آن هم هيچ خبري نداريم لحظه اكنون را كه نقدترين ثروت ماست از دست ميدهيم .
 
راه چاره چيست؟
 
وقتي در گذشته مشكلي داشته و يا چيزي را از دست داده ايم ويا از كسي رنجش داشته ايم كدام يك از عملكردهاي زيردرست تر است ؟
 
1-     مدام آن مشكل و چيز از دست رفته و يا رنجشمان را دوره كنيم وخودمان را غصه و حرص دهيم و از كار امروزمان هم باز بمانيم ؟
2-     مشكلمان را بنويسيم و يك وقت معيني براي حل آن در دفترچه ساعتيمان تعيين كنيم تا ذهنمان آزاد شده و با نيرو و خلاقيت به كار امروزمان بپردازيم؟
وقتي موقعيت خوب يا ثروت زيادي را از دست داده ايم كدام روش بهتر است ؟
 
1-     بنشينيم و زانوي غم در بغل بگيريم كه حيف و صد حيف من اين و آن را داشتم و از دست دادم و به اين ترتيب از كاري كه امروز مي توانيم براي خود انجام دهيم باز بمانيم ؟
2-     فكر كنيم كه آنچه از دست رفته ديگر رفته است ، حالا ببينيم با شرايط و امكانات موجود و توانائي هايمان چه بايد بكنيم تا زندگي سلامتي را در پيش بگيريم ؟
 
وقتي در يك روياي روزانه بسر مي بريم كدام كار بهتر است ؟
1-     به روياي خود ادامه دهيم و از موقعيتي كه در آن هستيم محروم بمانيم؟
2-     سريع موضوع رويايمان را بنويسيم تا در يك فرصت مناسب به آن بپردازيم و حواسمان را متوجه موقعيت جاري ولحظه اكنون كنيم ؟
برآيند تمام اين مسائل آنست كه به خود بگوئيم :
فقط اين لحظه مال منست با مهر و نظم شخصي شيرين و پربارش مي كنم .
 
چه چيزهائي به ما كمك مي كند كه در لحظه زندگي كنيم :
 
1-     حسن جوئي از خود وديگران و درك زيبائيها: چون توجه ما را به توانائي هاي خود و نزديكان و نعمتهائي كه از آن بهره منديم و امكاناتمان زياد كرده و روحيه مان تقويت ميشود.
2-     نيكي بيني و مثبت انديشي : چون با ديدن نيمه پر ليوان به جاي تاسف خوردن به آنچه نداريم و يا از دست داده ايم با استفاده از امكانات موجود مسائلمان را حل مي كنيم .
3-     رنجش زدائي :    رنجش زدائي بيشترين كمك را مي كند تا بندهاي حسرت گذشته و غل و زنجيرهاي انتقامجوئي آينده از دست و پايمان باز شود.
 
4-     تمرين ديدن نعمتهائي كه داريم و شاكر بودن نسبت به آنها.
5-     توفیقهای گذشته را به نویسیم و مرتب مرور کنیم.
6-     دفترچه ساعتي : از تشتت آرا رها شده و بموقع و با تمركز بيشترو بموقع كارهاي ضروري وسازنده امان را انجام ميدهيم.
 
7-    تلقين مكرر اينكه :
1       -  فقط اين لحظه مال منست با مهر و نظم شخصي شيرين و پربارش مي كنم
          2    -  كار هايم را هرچه بيشتر خودم مي كنم چون خودش نمي شود.
 
 

 

  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی