جمعه, مرداد 27, 1396
برتری طلبی
کمينه

برتری طلبی

 

علت رشد عصبيت در انسان:

1 - نداشتن امنيت عاطفی.

مثال: عدم تعادل والدين در احساس و ابراز محبت اصيل به فرزند. يك روز با خلق خوش پذيراي او هستندو از سر همه تقصيرهايش راحت مي گذرند. و يك روز بر سر هيچ با او تندي مي كنند و هيچ گذشتي ندارند.

 

2- پذيرفته نشدن از طرف ديگران همانطور که فرد هست.

مثال: بايد همان لباسي را به پوشد كه مامان مي پسندد.

       بايد باهمان وسايلي كه بابا دوست دارد بازي كند.

       بايد كار هايي بكند كه مامان وبابا دوست دارند.

 

3 - محبتهای مشروط.

مثال: اگر غذايش را بخورد مامان دوستش دارد.

        اگر همه نمره هايش بيست شود بابا دوستش دارد.

4 - توقعات بيش از توانائی کودک از او.

مثال: از يك بچه دوساله انتظار دارند مثل يك فرد بيست ساله

كار انجام دهد وهمان توانايي را داشته باشد.

 

مشخصه های عام عصبيت :

1-     بيگانگی از خويش: نمي داند چه چيز را دوست دارد واز چه بدش مي آيد.

2-     تلاش برای کسب عظمت و جلال و شکوه: با يد به ديگران ثابت كند كه چه موجود با عظمت وباجلال وشكوهي است.

3-     بايدهای عصبی: دائم بايد يك سري كارها را انجام بدهد و يك سري از كارها را نبايد انجام دهد.

4-     توقعات زيادی:

توقعش از خودش يا از ديگران خيلي بالا است.

5-     عناد بخود و ديگران که حاصل آن انتقامجوئی است. هر وقت كه يكي از بايدها و نبايد هايش را نقض كند به شدت از خودش متنفر شده ويا اين تنفر را روي ديگري تعكيس مي كند.

 

تضادهای تيپ های عصبی :

1-     تضاد اساسی بين ساختمان غرورها(که مجموعه غرور و عناد بخود است ) و خود واقعی

2-     تضاد بين غرورها

3-     تضاد بين خودايده آلی و خود فعلی (خود ايده آلی سر کوه ايستاده و به خود فعلی در پائين کوه نگاه می کند که کوچک و خوار است و خفيف است ).

 

 

حاصل اين تضادها، ترديد تيپ عصبی نسبت به خودش است .

من که هستم ؟


1-     يک انسان ممتاز و برجسته و سرافراز تر از همه (برتری طلب )

2-     يک موجود حقير، مطيع ، گناهکار و پست و قابل نکوهش (مهرطلب )

 

اين تضادها و ترديدها در خواب مشخص ترند مثلا"  خواب می بيند که :

-    از وی می خواهند که هويتش را معرفی کند ولی قادر نيست .

-    شناسنامه يا پاسپورت از او می خواهند و او آنرا کم کرده و يا پيدا نمی کند.

-    بايکی از دوستان قديمی اش برخورد کرده ولی چهره و هيئتی کاملا" متفاوت از قبل دارد.

-    به يک تصوير قاب کرده نگاه می کند ولی ناگهان تصوير محو می شود.

-    خود را در خواب به صورت چند نفر می بيند.

-    خود را در خواب ب صورت حيوانات مختلف می بيند.

-    خود را به صورت درخت و گياه می بيند.

-    خود را به صورت دزد و هم به صورت دزد زده می بيند.

-    خود را به صورت زندانی و زندانبان می بيند.

-    خود را به صورت قاضی و متهم می بيند.

-    خود را به صورت شکنجه گر و شکنجه شونده می بيند.

-     

پس فرد بين اين دو خود ايده آلی و خود حقير شده نوسان می کند.

 

 * هرچه به خود ايده آليش نزديکتر می شود(برتری طلب ):

-   وسعت طلب

-   گنده دماغ و دماغ سربالا

-   جاه طلب و پرفيس و افاده

-   متجاوز و پرخاشجو

-   پرمدعا و طلبکار از مردم

-   بی اعتنا به مردم و خواسته ها و احساسات آنها

-   به مردم به چشم ابزار نگاه می کند نه انسان.

-   توقع تحسين و تمجيد از ديگران دارد.

-   توقع اطاعت و فرمانبرداری ديگران را دارد.

-   توقع دارد که همه توقعات او را برآورده کنند.

-   قدرت و توانائی خودش را بیکران وبی پایان می بیند.

 

* هر چه به خود حقير شده اش نزديکتر می شود(مهرطلب )

-   احساس درماندگی و بيچارگی دارد

-   سليم و سربراه و رام ديگران است

-   متکی به ديگران است

-   محتاج به محبت ديگران است .

-   محتاج تائید دیگران است.

 

*تضادهاي دروني باعث ميشود كه فرد پيوسته بين دو خود ايده آلي و حقير شده در نوسان باشد.

 وهرچه فاصله ي اين دو خود (حقير و ايده آلی ) بيشتر باشد، تضادهايش شديد تر شده و حالت کالسکه ای را پيدا مي كند که دو اسب هم زور از دو طرف آن را را بکشند. اين تضاد و کشمکش می خواهد او را متلاشی کند و اضطراب و تشويشش به شدت بالا می رود پس به ناچار يکی از دو راه زير را برای خودش انتخاب می کند(به طور ناخودآگاه ):

-   عزلت طلب می شود: از زندگی کناره می گيرد.

-   ذهنش شبکه بندی شده و دو شخصيتی می شود(دکتر جکيل و مستر هايد)

 

عوامل رشد برتری طلبی :

1-     تحسين بيش ازحد کودک.

2-     مقررات خشک فاميلی .

3-     سخت گيری زياد(تحت عنوان ديسيپلين).

4-     استثمار و تحقير کودک.

5-     رسيدگي وتوجه بيش از حد به كودك.

6-     اولويت دادن به همه خواسته هاي كودك نسبت به ديگران.

 

نيازهای برتری طلب به ديگران :

1-     به ديگران نياز دارد برای اينکه جلال ،بزرگی ،قدرت های استثنائی و برتری های او را ستايش کنند و او را تائيد و تحسين کنند.

2-     نياز به ديگران دارد برای اينکه به تواند عناد بخودش را به آنها منتقل کند.

3-     نياز به ديگران دارد برای اينکه از آنها ابزار بسازد.

4-     نياز به ديگران دارد برای اينکه از او اطاعت کنند.

 

خصوصيات برتری طلب :

1-     وقتی می گويد "من"، منظورش خود ايده آليش است يعنی خود را بزرگ و پرجلال و شکوه می بيند

2-     به نظر او مطلوب بودن يعنی اينکه از ديگران برتر و ممتاز تر باشد.

3-     از هر چيزی بوی نااميدی و ترس و ضعف بدهد پرهيز می کند.

4-     برتری طلبی اش توام با انتقامجوئی است .

5-     جاه طلب و در پی اثبات خود و اراده اش است .

6-     سمج و انعطاف ناپذيراست:

1-     چون اين خصوصيات در او حالت اماره دارد.

2-     چون ابزاری برای پوشاندن تمايلات: 

  

مهرطلبانه                                                     

            احساس حقارت                                                           ميل به تهمت به خود

 ترديد درمتشخص بودن

 

   است ، تا احساس کند شخصيتی قوی دارد و از ديگران برتراست .

7-     زياد بلوف می زند و خود را با ظاهر سازی وارد به همه چيز قلمداد می کند و به همين دليل دائم در اضطراب است که مبادا مچش گير بيفتد.

8-     از اينکه به سادگی می تواند ديگران را گول بزند احساس لذت ، قدرت و سرافرازی می کند ولی اگر کسی گولش بزند به شدت احساس ضعف، حقارت، خفت، کم شحصيتی و بلاهت می کند. پس دائم در هراس است که مبادا کسی گولش بزند.

9-     در برخورد با انتقاد و کشف خطايش حساسيت و عکس العمل شديدی از خود نشان می دهد.

10- در خود صفاتی را می پروراند و با ارزش می داند که نشانه جلال ، تسلط و   برتری است و او را از ديگران ممتازتر و برجسته تر می کند.

11- سعی می کند ديگران محتاجش باشند و به او اتکا کنند و بر همه كس وهمه چيز مسلط باشد.

     12- از ديگران می خواهد که نسبت به او رفتار زيردستانه ای داشته باشند.

13- اگر بتواند با هر موقعيتی بسازد و هر مشکلی را از پيش پا بردارد به خود افتخار می کند ولی اگر نتواند بشدت احساس حقارت می کند.

14- احساس خصومت و عناد خود به ديگران را بی پروا و با صراحت ابراز می کندو آنرا دليل سراحت لهجه ورُك بودن خود مي داند.

15- هر کاری دوست داشته باشد می کند و اصلا" فکر نمی کند که چيز قابل تخطئه و مسخره ای در او وجود داشته باشد.

 

صفاتی که برتری طلب از آنها منزجر است و آنها را حقير و منفور ميداند و در خود سرکوب می کند:

1-     حالت اتکائی داشتن ، گذشت و خفض جناح و يا تسليم شدن درمقابل ديگران .

2-     نااميدی و ياس و بيچارگی.

3-     از اينکه نيروهای مرموزی بر او حکومت و آمريت داشته باشند.

 

اگر حالتها فوق از او بروز کند به شدت احساس حقارت و کوچکی می کند. پس برای فرار از شکنجه و تهمت به خود و احساس بی ارزشی به وسايل زير متوسل می شود.

1-     تخيل

2-     تعکيس آن هم از نوع مثبت

3-     رتوش و تحريف و ماست مالی کردن واقعيات

4-     بزرگ کردن صفات برجسته خود و کوچک و رتوش کردن نقصهای خود

5-     کوچک کردن و تحقير حسن های ديگران و بزرگ کردن و جار زدن عيب ديگران

بعد از مدتی خودشناسی و روانکاوی برتری طلب متوجه می شود که دردرونش حالت های تواضع ، گذشت ، ميل تسليم و رام شدن وجود دارد که قبلا" به دليل نفرتش از اين حالت ها آنها را سرکوب می کرده

 

بايدهای برتری طلب :

1-     بايد از همه کس و در همه زمينه ها برتر باشد ، و پيوسته بايد اين برتری را به خودش ثابت کند و اگر نتواند چه می شود؟

احساس خفت و سرشكستگي مي كند.

2-     بايد هر مشکلی را اعم از بيرونی و درونی به سهولت حل کند.

3-     بايد به همه مسلط باشد.

4-     بايد سرنخ همه چيز در دست او باشد.

 

 

 

انواع تيپ های برتری طلب :

افراد برتری طلب  ازنظر

-   احساسات مثبت و منفی به خود و ديگران

-   نوع لذت بردن از زندگی

-   پنهان کردن نقص های خود

-   توقعات و طرز موجه ساختن آنها و طرز ابرازشان

با هم فرق می کنند

 

انواع تيپ برتری طلب را تحت عنوانهاي زير مي ناميم:

-         برتری طلب نارسيست (نرگس ماب وخودشیفته )

-               "       کمال طلب

-               "       منتقم و پرمدعا

 

مشخصات برتری طلب نارسيست :

1-     خود را همان خود ايده آليش فرض می کند و به همين دليل يک  اعتماد به نفس بدلی و ساختگی دارد که در تيپهای ديگر مشهود نيست و به نظر می رسد که هيچ کاري نيست که از عهده او برنيايد.

2-     خود را محبوب می داند و برای اثبات اين محبوبيت دائم دلربائی می کند تا همه را مجذوب خود کند بخصوص اشخاص تازه آشنا را (پروانه صفت ).

3-     وانمود می کند که همه را دوست دارد و با همه رافت و مهربانی نشان می دهد ولی عميقا" کشش و بستگی قلبی به انسانها ندارد.

4-     هيچ وقت نمی تواند دوستی عميق و صميمی و خيلی نزديک با ديگران داشته باشد.

5-     به شرط اينکه مورد تحسين قراربگيرد از خود سخاوت ، کمک و مساعدت نشان می دهد.

6-     پز دوستان، بستگان، هدفهايش، کارهای برجسته اش را زياد می دهد.

7-     بردبار و با گذشت است به شرط اينکه او رابرجسته کند.

8-     از ديگران توقع کامل و بی نقص بودن را ندارد.

9-     مثل ساير برتری طلب ها انعطاف ناپذير و جابر است ولی اين خصوصيات خود را با مهارت رتوش و نقصها را تبديل به حسن می کند.

10-استعدادش در تحريف و رتوش بعضی صفات زياد است ، به نظر بوقلمون صفت و متلون می آید.

11- از نقض عهد، بی وفائی، خدعه و تزوير و دروغگوئی ابائی ندارد.

12- سر ديگران کلاه می گذارد و آنها را استثمار می کند ، با اين توجيه که :

 

1-    احتياجات او بقدری ضروری و مهم و در اولویت است و يا وظايفی که بر عهده دارد به قدری مقدس و پر اهميت است که وی را مستحق همه گونه امتياز و حتی کلاه گذاشتن سر ديگران و استثمار آنها می کند.

2-    ميل و اراده او آنقدر لازم الاجراست که کسی نبايد در مقابل آن ايستادگی کند.

13- ديگران بدون هيچ قيد و شرطی بايد او را دوست بدارند حتي اگر او به حقوقشان تعدی کند و آزارشان بدهد.

14- به دليل خصوصياتش نمی تواند با کارش و با ساير انسانها سازگاری داشته باشد.

15- نمی تواند قبول کند که ديگران هم آزادند که نظريات و عقايد مربوط به خود داشته باشند واو ونقصهايش را نقد کنند و يا ازاو توقعی داشته باشند.

اين کار به نظراو توهين وتحقير می آيد و برايش آزار دهنده است .

پس از منتقد خود:

خشمگين می شود، می رنجد، کينه به دل می گيرد                            واز وی می بُردو به سراغ افراد ديگر می رود كه قدر بزرگی و منزلتش را دارند. پس دوستيهايش ناپايدار و کوتاه است و اکثرا" تنها می ماند.

16-    بلندپروازاست .

          مشکلاتش در کار زياد است

         هدفها و نقشه هايش زياد و وسيع و متنوع است

         محدوديتها را نمی شناسد

         استعداد و لياقتهای خود را زيادی ارزيابی می کند

       در آن واحد چندين هدف را دنبال می کند واغلب در همه آنها شکست می   خورد

         ظاهرا" پرجنب و جوش و فعال است (بدليل اعتماد بنفس بدلی ) ولی بدليل شکست های متوالی در نقشه ها وروابط انسانيش ، به کلی مايوس ووامانده شده دراين مرحله دچار عناد به خود ، خفت طلبی و عناد به ديگران که تا کنون نهفته بود می شود.

وگاهی حمله عناد به خود آنقدر شديد است که او را دچار

احساس خفت

خستگی و دپرسيون و افسردگی شديد

بحران روحی

و گاهی خودکشی

می کند.

17- هر چند که ظاهرا" نسبت به زندگی خوشبين و با آن آشتی است و از آن لذت   می برد و سعادت می طلبد ، ولی عميقا" دچار حالت نااميدی و بدبينی است . چرا؟

 

1-     چون فاصله زيادی بين آنچه که دارد و آنچه که به حکم خود ايده آلی اش می خواهد داشته باشد حس می کند.

2-           خود را مغبون و از زنذگی و مردم طلبکار می داند و چون نمی تواند نقصی در تصوير ايده آليش ببيند ، دنيا و مردم دنيا را مقصر ميکند و از آنها ناراضی می شود. چون آنهار را مقصر در پر نکردن اين فاصله ميداند.

 

تيپ کمال طلب :

 

1-     نياز و عطش دارد که ازهر لحاظ کامل باشد.

2-     او هم خودش را خود ايده آليش می داند و چون خود را در زمينه های عقلی و معنوی کامل و از همه کس برتر حس می کند به ديگران در ذهنش به چشم حقارت ، تفرعن ، تکبر نگاه می کند ولی بدليل جنبه ديگر خود ايده آلی که بشردوست ، مهربان ، متواضع است در ظاهرش خيلی اين مساله را بروز نمی دهد و گاهی از خودش هم پنهان می کند.

3-     از ترس گرفتار شدن به شلاق ملامت خود به تمام بايدهايش گردن می نهد:

1-     بايد وظايفش را به نحو احسن و اکمل انجام دهد.

2-     "  تعهدات خود را به نحو احسن و اکمل انجام دهد.

3-     "   رفتارش مودبانه و با نزاکت و موقر باشد.

4-     "   در کارهايش نظم و ترتيب داشته باشد

5-     نبايد هرگز آشکارا دروغ بگويد.

6-     بايد در همه شئون زندگی افکار، احساسات، رفتار، و اعتقاداتش عالی و بی نقص باشد. و با دانستن اين صفات خود را دارای آنها فرض کند.

7-     بايد با ديسيپلين و نظم و ترتيب باشد.

اگر اين بايدها و نبايدها را نقض کند خيلی احساس خفت، عناد بخود، عناد به ديگری، اضطراب می کند

4-     بيشتر محتاج  احترام ديگران است تا تحسين آنها.

5-     چون خود را منصف و با عدالت می داند توقع دارد که ديگران با او به انصاف رفتار کرده و او را مطابق خود ايده آليش ببينند. يعنی هميشه بيشترين حق را به خاطر وظيفه شناسی، صحيح العملی، انصاف و عدالت به او بدهند.

6-     صفتهای با ارزش را برای آن صفت نمی خواهد، بلکه آن صفتها را می خواهد داشته باشد تا حق بيشتری برای خود بخواهد وطلبکار ديگران باشد و توقعات عصبی اش را بر آن بنا کند.

- اين صفت باعث می شود که هر خوبی که از دنيا و مردمش به او برسد آنرا نوعی پاداش برای حسن ها و خوبيهای خودش بداند و خيلی ازآن لذت می برد (نه بخاطر ثروت و يا موقعيتی که بدست آورده بلکه به خاطر اينکه آنرا تائيدی بر خود ايده آليش میداند).

-   حال برعکس اگريکی از دخترهايش عفيف از آب در نيايد

-   پسرش خوب درس نخواند

-   شغلش را از دست بدهد

-   همسرش به او بی وفائی کند

ضربه مهلکی براحساس کمال و ارزش او وارد می سازد و از اوج عظمت و جلال تصوری که خود برای خود ساخته سقوط می کند.

7-     پس هرگونه انتقاد به صفات، کمالات و ارزشهای وی او را نسبت به ارزش خود بشدت دچار ترديد می کند و نسبت به منتقد خود خشمگين و عنود می شود.

 

تيپ برتری طلب منتقم: 

 

مشخصه های اين تيپ :

1-     او نيز خود را مطابق خود ايده آلِش می پندارد

2-     مهمترين انگيزه و محرک زندگی او ، بهروزی منتقمانه است .

3-     در تيپ های ديگر عصبی

 

احتياج به عشق و دوستی ديگران

ترس

مصلحت شخصی

صيانت نفس

 

ميل به پيروزی منتقمانه را کنترل می کند ولی در تيپ برتری طلب منتقم اين عوامل کنترل کننده وجود ندارد به همين دليل با صراحت و شدت زياد می تواند ابراز خشم ، عناد و عداوت کند

 

بازتاب انتقامجوئی در عملکرد و روابط فرد

1-     عطش انتقامجوئی و پيروزی منتقمانه، ميل به چشم   و هم چشمی شديد و مخرب در فرد ايجاد می کند.

2-     نمی تواند تحمل کند که کسی

 

 بيشتر از او بداند

 بهتر از او پيشرفت کند

 قدرتش زيادتراز او باشد

 ثروتش زيادتر از او باشد

 مقامش بالاتر از او باشد

 

شايد برای مدت کوتاهی زيردست بودن را تحمل کند ولی در تمام مدت نقشه می کشد که او را

 


 

از ميدان به در کند

از مقامش پائين بکشد

شکست دهد

و يا حتی از بين ببرد

 

3-     وفاداری به نظرش بی مفهوم و بی ارزش است

4-     بسادگی خدعه می کند و تزوير بکار می برد.

5-     با همه تلاشی که برای برتر شدن می کند طرفی نمی بندد و به جائی نمی رسد چون

1-     آدمی منفی و غير خلاق است

2-     ميل تخريب خود در او بسيار بالاست و اجازه نمی دهد که تلاشهايش سود بخش و مفيد باشد.

6-     خشم و غيظ در او بالاست و اين نشانه عطش پيروزی منتقمانه در وی است .

7-     گاهی خشم و غيظ او به قدری غير قابل کنترل است که خودش هم می ترسد که به خود و يا ديگری آسيب بزند و در هنگام خشم :

نه به شغل

نه به حيثيت اجتماعی

نه به پرستيژ اجتماعی

نه حتی به زندگی

 

فکر می کند.

8-     بر اين عقيده است که همه کس اصولا" شرير و خبيث است و اين ژستهای دوستانه و لطف آميز جز تظاهر و ريا نيست .

9-     بايد نسبت به همه کس بی اعتمادبود مگرخلافش ثابت شود.

10-      رفتارش نسبت به ديگران صريحا"

 

متفرعنانه

بی ادبانه

آزار دهنده

توهين آميز

تحقيرآميز

مسخره کننده

 

است ولی گاهی آنرا با يک لعاب ادب و نزاکت خشک و قلابی می پوشاند.

11-      ديگران را علنا" يا غير مستقيم تحقير، تحميق و استثمار می کند.

12-      در ارتباط با جنس مخالف بدون توجه به احساسات آنها فقط آنها را وسيله ای برای ارضاء لذات و نيازهای جنسی خود ميداند.

13-      همه آدمها را خودخواهانه ابزار رسيدن به هدفهايش قرار می دهد.

14-      در دوستی ها و تماس هايش انگيزه اش برآورده کردن احتياجات برتری طلبانه اش است :

 

1-     دوستانی انتخاب می کند که نردبان ترقی اش باشند.

2-     با جنس مخالفی ارتباط برقرار می کند که مطيع و مقهورش باشد.

3-     مريدانی دور خود جمع می کند که از او اطاعت کورکورانه کرده و تحسينش کنند و قدر بزرگی و بی همتائی اش را بدانند.

15-      در محروم و سرخورده کردن ديگران تبحر قراوانی دارد و می کوشد:

1-     تا اميد ديگران را تبديل به ياس کند و آنها را محروم و سرخورده کند.

2-     ديگران را در حالت نگرانی و تزلزل نگهدارد

3-     ديگران را از هر گونه لذتی محروم کند

4-     ديگران را ازمصاحبت خودش محروم کند

5-     اگر تحسين يا تائيدش برای ديگران ضروری باشد آنها را از اين تحسين وتائيد محروم می کند و يا عکسش را نشان می ذهد و به آنها بی اعتنائی و بی توجهی می کند.

16-      اگر کسی نسبت به رفتارخشن و توهين آميزوی اعتراض کند ، با نيش زبان سعی می کند اورا تحقيرودچار احساس گناه کند مثلا" می گويد:

اعتراض شما کاملا" بيجا و ناشی از حساسيت و ضعف روانی خودتان است ، و گرنه رفتار من کاملا" صحيح و بجاست .

17-      وقتی با روانکاوی يا خودشناسی متوجه حالات و تمايلات برتری طلبانه خودش می شود، اينطور توجيه می کند که در اين دنيای پرازخصومت که کسی به کسی نيست و پر از آشوب است بايد انسان احمق باشد که بی دفاع بنشيند و بايد هر ضربه ای را پاسخ دهد.

18- خيلی راحت و بيرحمانه ديگران را مسخره، ملامت، انتقاد وتحقيرمی کند ولی طاقت هيچيک از اين رفتارهارا  از جانب ديگران با خودش را ندارد. حتی اعتراض به اين رفتارش را هم نمی پذيرد و تحمل نمی کند.

19- هروقت دلش خواست مزاحم وقت، استراحت و زندگی دوستانش می شود ولی ديگران نبايد چنين جسارتی به او بکنند.

20-      اگر با همسرش يا دوستش به سينما، رستوران ويا تفريح برود بايد او تعيين کند که کی و به کجا بروند و اين حق را به ديگری نمی دهد.

ولی اگر مقتضيات زندگی او را مجبور به متابعت کند در دلش احساس اجحاف و تعدی کرده و نسبت به شخص مقابل احساس خشم و کينه شديدی می کند و به طرز غير مستقيم غيظ و عناد خود را با خشونت، غيبت،يا پشت سر زنی و...... به او حالی می کند.

21- چون ميل خود را حق خود می داند يعنی توقعات و انتظارات عصبی اش را به صورت احتياجات مبرم و حياتی می بيند، رد و عدم ارضاء شان خشم و عصبانيت او را بر می انگيزد و می کوشد تا متمرد را خيلی منتقمانه تنبيه و او را دچار پشيمانی و احساس گناه کند.

دليل واکنشش :

1-     ترس از رد شدن

2-     محکم کردن جای پايش برای ارضاء انتظارات بعدی خودش تابا ارعاب، تهديد، ابراز کينه و داوت ديگران را وادار به تسليم کند. و اگراينگونه رفتار نکند خود را متهم به بی عرضگی و حقيربودن می کند.

22- در هنگام روانکاوی سعی می کند موانع ابراز کينه و عداوت (يعنی مهرطلبيهايش) را از سر راهش بردارد و هرچه آثار مهرطلبی در وجودش دارد ازبين ببرد. يعنی در واقع بجای ديدن برتری طلبيهايش ، مهرطلبيهايش را می بيند.

23- انتظاراتش از خودش آنست که به گونه ای از ديگران نسق بگيرد که خواسته هايش را بدون اينکه به زبان بياورد برايش برآورده کنند.

24- با وجود اينکه ظاهرا" آدمی است :

 

جسور ، پر مدعا

بی پروا

و بدليل تشخص پولی اش خوب ابراز وجود میکند

انتظاراتش را خوب و با تحکم بيان می کند

نارضائی و رنجش خود را خوب ادا  و ابراز می کند

 

ولی باز هم آنطور که شايد و بايد انتظاراتش برآورده نمی شود. پس مدام آدمی است ناراضی و طلبکار و دائم به همه کس و همه چيز غر ميزند و بد می گويد و همه ادعا و جسارتش ناشی از غرور عصبی است و نه اتکا به نفس.

25- ديگران بايد تمام تمايلات و خواسته های او را برآورده کنند ، چون او موجودی استثنائی است ؟!!!!

26- هيچکس نبايد از او انتظاری داشته باشدو حتی بی اعتنائی او نسبت به احتياجات و خواسته هايشان را بايداغماض کنند.

27- چون او دانشمندتر و آگاه تر از همه است ، پس از همه توقع دارد که در کارهايشان بااو مشورت کنند و در صحت نظراتش هيچ شکی به خود راه ندهند و مداخله او در زندگيشان رابپذيرند.

28- تمام توقعات و صدماتی را که از ديگران ديده (يا فکر می کند که ديده ) را در ذهنش زنده نگه داشته و نشخوار می کند تا از ديگران طلبکار بوده و به خود حق بدهد  که با آنها هر طور که خواست رفتار کند.

 

راه رفع برتری طلبی

1 – تمرین مهر اصیل و بدون انتظاربه خود و دیگران.

2 _ تمرین احترام به خود وبه دیگران, هرچند که این دیگران از نظر ظاهری, مالی, مقام وموقعیتی بسیار پائین تر از ما باشند.

3 _ اگر کسی را به دلیل ضعفش عملا ویا در ذهن خود, تحقیر یامسخره می کنیم, کوشش کنیم که به اوکمک ویاری کنیم تا کارش و یا اشتباهش را درست کند.

4 _ اگر خودمان را یک سروگردن از دیگری بزرگتر می بینیم, روی

      حسن های وی تمرکز کنیم.

5 _ رنجش زدائی را در راس امورمان قرار دهیم.

6 _ عنادمان به دیگران را بر رسی کرده و آثار صفاتی از دیگران را که باعث این عناد شده, در خصوصیات اخلاقی خود جستجو, پی گیری ورفع کنیم.

7 _ تمرین کنیم که نسبت به کار وزحمتی که دیگران یرایمان انجام می دهند متوجه و قدر شناس باشیم.

8 _ به جای به رخ کشیدن اشتباهات دیگران سعی کنیم به آنها کمک کنیم که اشتباهاتشان را اصلاح کنند.

9 _ حسن جوئی و نیکی بینی را تمرین هر روزه خود قرار دهیم.

10_ به خواسته ها وعلائق دیگران اهمیت داده و توجه کنیم.

11_ توقعاتمان از دیگران را به حد اقل برسانیم.

12_ تمرین در پذیرش انتقاد دیگران.

 

  

                                                                  

  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی