جمعه, مرداد 27, 1396
وقتی کلمه عشق را می شنویم چه چیزی به ذهنمان می آید؟
کمينه

وقتی کلمه عشق را می شنویم چه چیزی به ذهنمان می آید؟

 

مهر زیاد به خود و دیگران،

 محبت زیاد به خود و دیگران،

 دوستی زیاد به خود و دیگران،

 علاقه شدید به خود و دیگران،

 اشتیاق زیاد به خود و دیگران،

 کشش زیاد به خود و دیگران،

 شادی با خود و دیگران،

 همراهی با خود و دیگران،

 گذشت با خود و دیگران،

 عفو با خود و دیگران. 

همه این کلمات گویای یک "احساس" در ما هستند.   پس عشق یک احساس است.   آیا چون عشق یک احساس است،  خوب است یا بد؟

عشق اگر اصیل باشد عالیست.   ولی اگر عصبی هم باشد بد نیست به شرطی که فکری برای رفع عصبیت از آن بشود. 

چرا عشق اگر حتی عصبی باشد بد نیست؟

چون حاصل انگیزه های قویست و خود عشق ایجاد کننده انگیزه های قوی در شخص است و داشتن انگیزه بهتر از نداشتن هیچ انگیزه ای است. 

حال که عشق حاصل انگیزه های قوی است پس برای بررسی آن لازم است که انگیزه های خودمان را بررسی کنیم. به بینیم که چه چیزهایی ما را انگیخته می کند؟

نیاز های ما ، ما را انگیخته می کند.

  پس لازم است نیازهایمان را بشناسیم.  این نیاز ها چند دسته اند:

1-   نیازهای فیزیولوژیک (هوا، آب و غذا) و سپس نیازهای جنسی. 

2-   نیازهای روحی(احساس امنیت عاطفی ، اعتماد به نفس، یاد گیری، لذت بردن از زیبایی ها، خلاقیت)

3-   نیازهای اجتماعی(امنیت اجتماعی، امنیت اقتصادی، امنیت شغلی، برخورداری از حقوق انسانی)

آیا هیچ تقدم، تاخر و ارتباطی در بین این نیازها وجود دارد؟

بله! اگر انسان در شرایطی قرار بگیرد که چند ثانیه هوا به او نرسد تمام نیازهای دیگر خود را فراموش می کند.  ولی یک غواص یا ناجی تمرین می کند که به طور ارادی هر چه بیشتردر حد توانش بدون هوا در نهایت دقت و اشتیاق به کار خود ادامه دهد.

شنیده ایم که آدم گرسنه دین و ایمان ندارد.  ولی بسیاری از آدم ها وقتی مشغول یک کار جدی که علاقه زیادی به آن دارند هستند، خواب و خوراک از یادشان می رود. 

موارد بالا مربوط به انسانهای بالغی است که برای هدفی معین تلاش می کنند.  ولی اگر یک نوزاد انسان را مکرر از آب و هوا و غذا محروم کنیم چه اتفاقی می افتد؟

طفل معصوم این روند را یک بی توجهی تلقی می کند و دچار عدم امنیت عاطفی می شود.  از طرفی دیگر اگر به آب و غذا و نیازهای جسمی یک نوزاد برسیم ولی او را ناز و نوازش نکنیم و مهری به او نرسانیم، آب غذا و حتی دارویی که به هنگام بیماری به او داده میشود موثر نبوده و ساده ترین بیماری های عفونی این طفل معصوم را از پای در میاورد.  مثلاً کودکانی که در پرورشگاه زندگی می کننددرمقابل بيماريها عفوني آسيب پذيرترند.

 در مورد امنیت های اجتماعی نیز این مسائل صادق است.  وقتی هر یک از این نیازها بر آورده نشود ، نیازهای مقدم تر و اولیه تحت الشعاع  قرار می گیرند، طوری که برای فرار از نا امنی انسانها بی آب و غذا راهی دشت و بیابان می شوند. 

از طرفی یک انسان علاقمند به کوه و دشت ممکن است روزها در حداقل امکانات حرکت کند و لذت هم ببرد. 

 

نکته اساسی:

وقتی کودک از نیازهای طبیعی و اصیلش محروم میشود در او عصبیت رشد می کند. 

انسان بالغی که در دوران کودکی نیازهای اصیلش تامین شده وقتی در بزرگ سالی از هر یک از این نیازها محروم شود از هم نمی پاشد ولی فردی که نیازهای عصبی در او رشد کرده شکننده تر و آسیب پذیر تر است.   

حال ببینیم که نیازهای عصبی چه هستند؟

وقتی که کودک از نظر فیزیولوژیک بی توجهی ببیند، امنیت عاطفی نداشته باشد ، به او اعتماد نشود، مهری به او ورزیده نشود و به ابراز مهرش به درستی پاسخ داده نشود، نیاز او به یادگیری و خلاقیت او جدی گرفته نشده یا تمسخر شود، وی تلاش می کند با ایجاد نیازهای عصبیكه در زیرليست شده ارتباطش را با دیگران تعریف کند: 

مهر طلبانه

1-   نیاز به جلب تایید دیگران

2-   نیاز به جلب مهر دیگران

3-    نیاز به نادیده گرفتن خود(تخفیف و تحقیر خود)

4-    نیاز به تحدید خود

5-    نیاز به نادیده گرفتن امیال و خواسته های خود

6-    نیاز به محروم ساختن خود. 

برتری طلبانه

1-     نیاز به کسب قدرت

2-     نیاز به سلطه جویی کردن روي دیگران

3-     نیاز به بزرگنمایی خود

4-     نیاز به انتقام جویی

5-     نیاز به فخر طلبی و فخر فروشی

6-     نیاز به اثبات برتری خود

7-     نیاز به کسب جلال و شکوه

8-     نیاز به ابزارساختن از دیگران

9-     نیاز به پیروز شدن بر دیگران

عزلت طلبانه

1-     نیاز به دوری کردن و فاصله گرفتن از دیگران

2-     نیاز به فرار از قید و بندها

3-     نیاز به فرار از سنت ها ورسم  و رسومات

4-     نیاز به زندگی سطحی و توخالی

5-     نیاز به لذت جویی موقتي

6-     نیاز به گریز از مسولیت ها

حال که نیاز های اصیل و عصبی را شناختیم اثر این نیازها را بر روی عشق بررسی کنیم. 

کودکی که نیازهای اصیلش اقناع شده باشد ، در درجه اول خودش را دوست دارد.  به خودش اعتماد دارد.  خیلی راحت به دیگران مهر می دهد و مهر دیگران را می پذیرد.  از یادگیری لذت می برد و در هر لحظه می آموزد.  قدرت خلاق بودن دارد.  به زیبایی ها توجه دارد و از آنها لذت می برد.  در زندگی هدف هایی دارد که به آنها عشق می ورزد و برای رسیدن به این هدف ها تلاش می کند. 

یکی از این هدفها برقراری رابطه عاشقانه با جنس مخالف است. 

در این ارتباط

1-     همینطور که به طرف مقابل علاقمند است به خودش نیز علاقمند است. 

2-     در عین حال که به هدفها، علائق و خواسته های خودش احترام می گذارد سعی می کند علائق، هدفها و خواسته های طرف مقابل را درک کرده و بیاموزد و به آنها احترام بگذارد وتوجه کند. 

3-     از رشد وپیشرفت طرف مقابل لذت می برد و مشوق آن است، در حالیکه خودش هم در مسیر رشد و پیشرفت قدم بر میدارد. 

4-     انعطاف پذیر و مهربان است، ولی در این انعطاف پذیری و مهربانی حد نگه می دارد و بی اختیار نیست. 

5-     قدرت دیدن حسن های طرف مقابل و خود را دارد و در عین داشتن قدرت دیدن عیب های خود و طرف مقابل هر دو را دوست دارد. 

6-     نسبت به خودش و طرف مقابل احساس مسولیت می کند. 

7-     از مقایسه خود و همسرش بادیگران برای بهبود زندگیش انگیخته می شود.   نه اینکه خود و همسرش را سرزنش کند و سر کوفت بزند. 

8-     از تلاشی که برای بهبود زنگیش می کند لذت می برد و قدر تلاش طرف مقابلش را می داند. 

9-     از خودش و طرف مقابل رضایت دارد.  

10-اگر رنجشی پیدا کند آنرا مطرح می کند و با گفتگو آنرا بر طرف کرده و کینه انبار نمی کند. 

11-توقعاطش از طرف مقابل در حد توان اوست. 

12-همیشه آماده یاری دادن به طرف مقابل برای رسیدن به هدفهایش است و برای رسیدن به هدفهای خود یاری می طلبد. 

13-   کمک هایش بی مزد و منت است و نسبت به کسی طلبکار نمی شود. 

 

 

 

مهر طلب در عشق چگونه خود را تجربه می کند. 

1-     احساس می کند که در راه معشوق از همه چیز خود باید بگذرد (ایثار) و در ازاء این ایثار و گذشت نیاز به مهر انحصاری معشوق دارد.  کوچکترین توجه معشوق او به دیگران او را به حقارت می افکند.  در عشق اصیل هم ایثار است ولی نیاز به پاسخ ندارد. 

2-     پیوسته خود را از معشوق کمتر می بیند و فکر می کند که او التفات فرموده که روی خوش به وي نشان می دهد. 

3-     نیاز شدید به تائید معشوق او را وادار به محدود کردن و گذشتن از خواسته ها و علائق خود می کند. 

4-     مهر طلب غایت عشق را در برقراری روابط جنسی می بیند و در واقع آنرا پاسخی به نیاز به حل شدن و محو شدن در معشوق تلقي كرده و خواستنی بودن را اینگونه می بیند.  و تسلیم در برابر معشوق پاداشی است که برای بر آورده شدن نیاز خود به تائید می پردازد. 

5-     آزار  و بی توجهی معشوق را ناشی از قدرت و یا حق او می داند و نیازش به ارضاء غرور خواستنی بودن بیش از بیش او را به تمکین در مقابل معشوق وا می دارد ، به هر قیمتی باید دوست داشته شود وگرنه بیچاره و درمانده میشود. 

6-     تابوی انجام کاری برای خود و به نفع خود را با گذشتن از خود و فقط وفقط توجه به منافع و خواسته های طرف مقابل جابجا می کند. 

7-     طرف مقابل برایش تصمیم می گیرد.  حتی در مورد ازدواج وقتی از او پرسیده میشود که چرا با او ازدواج کردی؟ می گوید "آخر او خیلی مرا دوست داشت"

8-     نیاز خودش به تکیه گاه را با قوی دیدن طرف مقابل اشتباه می گیرد.  (جابجا می کند)

9-     اعتمادش به خودش و معشوقش مشکوک است. 

10-  قادر به تشخیص محبت خالصانه از توجه برتری طلبانه و طلبکارانه نیست، در نتیجه باز هم احساس نا خواستنی بودن می کند. 

11-  با هر انتقاد معشوق فکر می کند باید خودش را تغییر دهد ، در نتیجه دائم در حالت اضطراب به سر میبرد که مبادا مطابق دلخواه معشوق نباشد. 

12-   هر توجه معشوق به فرد ثالث را بی توجهی به خود می داند. 

13-نیاز به فرونشاندن احساس ناخواستنی بودن را با نیاز دائمی  به احساس گرمی و لطف بدون وقفه جا به جا می کند و عطشش به محبت بازتاب اضطراب ناشی از احساس ناخواستنی بودنش است. 

14-برای اینکه لطف و گرمی را احساس کند، حتی از دیدن پلیدی های طرف مقابل چشم می پو شاند. 

15-تسلیم شدنش جایزه دوست داشته شدنش است. 

16-   حسادت را به صورت ترس از چپاول زندگیش به وسیله دیگران تجربه می کند. 

17-عشقش توام با خواری طلبی است. 

18-عناد به خودش بالاست در حالیکه به دیگران مهر می ورزد. 

19-عرقه ها که(بی پروا و وقیع، دهن چالاک، بی توجه، خود پسند و بی ملاحظه، ظاهر ساز)هستند به نظر او قوی و متکی به نفس آمده و جذبشان میشود. 

نقش عشق برای مهر طلب

1-     اغوا کننده. 

2-     بهشت مهر طلب است. 

3-     نقطه اتکا اوست. 

4-     بر آورده کننده نیاز او به مهر انحصاریست. 

5-     پایان ظلمت و هرمانش است. 

6-     پایان احساس نا چیزی ، خود کم بینی و اضطراب اساسی اوست. 

7-     هر نوع توجه را عشق می پندارد. 

 

برتری طلب در عشق چگونه خود را تجربه می کند. 

1-     دائم در حال سلطه جوئی است. 

2-     رفتار خود بینانه و خودخواهانه دارد. 

3-     ارتباطش با معشوق نه تنها بر پایه مهر نیست بلکه فقط از این ارتباط نیازش به پیروزی منتقمانه را ارضاء می کند. 

4-     انتظار دارد که هرچه که بر سر معشوقش می آورد باز هم او دوستش بدارد.  مثلاً تحقیر، تحکم، بی احترامی و حتی خیانت او را حق بداند و از مهرش نسبت به او کم نشود .  و مهر طلب خوراک این نیاز است.  هر چند که همین رفتار مهر طلب حال او را بهم میزند. 

5-     حسود است ولی چون نسبت به حسود بودن تابو دارد فکر می کند دیگران مزاحم زندگیش هستند و یا دیگران در جایگاهی هستند که حقشان نیست. 

6-     جاه طلبي و انتقامجوئی هایش را به صورت عشق به یک آدم زیبا، شیک، مجلس آرا، پولدار، مقام دار، با موقعیت خانوادگی بالا یا آدم سرشناس تجربه کرده و این خصوصیات را به قوی، مهربان، باگذشت و خانواده دار بودن تعبیر می کند. 

7-     طرف را بازی می دهد، انتظار دارد به هر سازی که  میزند برقصد. 

8-     از امکانات مالی، اجتماعی و .  .  .   طرف مقابل  حداکثر سوء استفاده را می کند وآنرا حق خود می داند. 

9-     چون بمنظور کسب(احترام ، تشخص، پول و احساس برتری )عاشق و علاقمند به ازدواج با (مرد، زن) متنفذ شده است، اگر هر یک از عوامل از بین برود آن فرد در چشمش خوار و پست و غیر قابل تحمل میشود. 

10-کوچکترین توجهی به(شخصیت، محدودیتها، احتیاجات، خصوصیات، تمایلات و علائق ) طرف مقابل ندارد. 

11-چون عرقه ها زیاد مورد توجه قرار می گیرند ، نیاز به پیروزی منتقمانه آنها را جذب عرقه ها می کند. 

12-بعد از به چنگ آوردن طرف مقابل آتش عشقش فروکش می کند ، ولی اگر طرف مقابل کاری کند که دیگ حسادتش به جوش آید، دوباره نیاز به انتقامجوئی تنور عشقش را داغ می کند. 

13-بدست آوردن فرد بی اعتنا و مغرور برایش یک نوع پیروزی منتقمانه به حساب می آید. 

14-هر انتقادی را اهانت به خودش می داند. 

15-در عشق نیازهای (کمال طلبانه ، فخر طلبانه، انتقامجویانه)خود را اطفاء می کند. 

16-اگر در جلب نظر و مهر دیگری پیروز شود به آن فخر می کند و هدف هدف نهایی او همین تفاخر است وگرنه احساس مهری به طرف ندارد و آسان رهایش می کند. 

17- اگر موفق به  جلب معشوق نشود به شدت (بیچاره، درمانده، مضطرب) می شود. 

18-تیپ نارسیست بیشتر ازهر کس نیازمند آنست که با هر کلکی شده باید طرف را عاشق خودش کند. 

19-از مجیزگویی و گزافه خیلی خشنود می شود.  (نیاز به نوازش غرور ها)

20-توقعات بی جا و مفرط دارد.  (چون من تو را دوست دارم تو باید نوکر یا کلفت من باشی)

21-معشوقش باید زیباترین، کاملترین و شایسته ترین باشد، در حالیکه خودش فاقد همه این ترین هاست.  پس نیازش به معشوق( منتقمانه، فخرطلبانه، عناد آمیز و خشم آلود)است. 

22-از دوستی و ارتباطش به خاطر احتیاج یا هدفهای معینی و یا ارضاء شهوت بهره می گیرد. 

23-وقتی توقعاتش از جانب محبوب یا معشوق برآورده نمی شودناگهان مهر او به کین تبدیل می شود. 

24-معشوق را تحقیر کرده و به او توهین می کند. 

25-قادر نیست(شخصیت، محدودیتها، تمایلات، خواسته ها)معشوق ا درک کند و دائم خواسته های خود را به او تحمیل می کند. 

26-قادر به درک محبت های خالصانه معشوق نیست و آنرا نوعی ظاهر فریبی تلقی می کند. 

عزلت طلب چگونه عشق را تجربه می کند. 

1-     از نظر عزلت طلب عشق مسخره است، غیر ضروریست. 

2-     برای عزلت طلب عشق = تغییر

3-     و تغییر = ترس و اضطراب. 

4-     تخیل در باره عشق را به خود عشق ترجیح می دهد.  حتی در پی این تخیل نیز احساس (حقارت، ناچیزی و ناخواستنی بودن)می کند.  به دلیل غرور بی نیازی. 

5-     عشق در او احساس قید ایجاد می کند. 

6-     اگر تمایلی نشان دهد بیشتر به تیپ عرقه هاست چون فکر می کند قادرند احساسات از جوش افتاده او را به غلیان در آورند. 

علائم کلی عصبیت در عشق

1-     برق آساست. 

2-     اجباری و آماده است.  ومثل کسی که از ترس حیوان وحشی سریع به بالای درخت می رود. 

3-     برانگیزنده حسادت است. 

4-     منطق سرش نمی شود و نمی تواند خیر و صلاح خودش را ببیند و نمی تواند تشخیص دهد که این (عشق، عناد و جاه طلبی)به نفع او است یا نه؟

5-     از مشورت کردن با کسانی که تجربه وآگاهی دارند روی گردان است. 

6-     یا تمکین کننده است(حتی گاهی تا سرحد جنون) و یا وادار به تمکین می کند.  (حتی به زور کتک و خشونت)

7-     حد وسط ندارد و در بین دو قطب مهر و کین در نوسان است. 

8-     نیاز به طرف = نیاز به فرو نشاندن اضطراب که رنگ عشق و مهر به آن زده شده. 

9-     از دست دادن طرف = دچار شدن به اضطراب و تشویش. 

10-وابسته به سکس است. 

11-بی ثبات است. 

12-سیری نا پذیر است. 

13-ایجاد کننده عناد است. 

14-کلمه عشق بیشتر از هر کلمه دیگر نابجا استفاده شده(اتکاء، از خود گذشتگی، رابطه جنسی، عشق از نوع فیلمهای هالیوودی)

15-چهره روتوش شده نیاز به ( پول، شهرت، امنیت، مقام)که نام عشق به خودگرفته شده. 

16-بی بهرگی از اعتماد  فرد به خود و اعتماد متقابل. 

17-احمقانه دانستن عشق و اعتماد و ابزاری نگاه کردن به عشق. 

18-لذت بیشتر حالت تسکین اضطراب و فشار عصبی را  دارد. 

19-نیاز به جلب محبت و رفع تشویش تصویر واهی و کاذبی از عشق و دوستی را جانشین عشق اصیل می کند. 

سعی می کند که طرف مقابل را طبق دلخواه خود تغییر دهد. 

خواسته های خود را به او تحمیل می کند. 

کوچکترین توجهی به عشق را تعبیر و تفسیر می کند. 

ابراز مهرزبانی را به عشق تعبییر و تفسیر می کند. 

مشخصه ها و خواص عشق اصیل

1-     عشق ورزیدن = تحقق خود. 

2-     عشق = اعتماد به خود و فرد مقابل. 

3-     شناخت بیشتر و عمیق تر (خود و احساسات خود، تمایلات خود)و طرف مقابل. 

4-     پایدار است. 

5-     در عین اینکه قدرت می خواهد قوی هم می کند. 

6-     هنری پرورش دادنی است و نه احساسي غریب. 

7-     هم کنش و هم واکنشی آموختنی است. 

8-     یکی از نیازهای مهم و اصیل بشریست. 

9-     با عشق ورزیدن عشقر ا به دست می آورد. 

10-مهر به خود و به دیگران در آن جاریست. 

11-سن وسال نمی شناسد. 

12-مالامال از مهر بدون انتظاراست که نقطه نهایی آن ایثار در عشق است بدون انتظار.

13-عشق بدون انتظار رنجش هم ندارد. من تورا دوست دارم ولی تو مجبور به دوست داشتن من نيستي. 

14-ایجاد کننده و زیاد کننده محبت است و توام با احساس مهر و دوستی است. 

15-همراه با آزادی و آرامش درون است. 

16-فارغ از فشار و تنش عصبی است. 

17-امّاره و اجباری نیست و فرد تحت میل و اراده خود عمل می کند. 

18-احساس دوستی بر همه چیز مقدم است. 

  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی