جمعه, مرداد 27, 1396
شرطي زدائي شش آفت دوستي
کمينه

شرطي زدائي شش آفت دوستي

 

شرطي يعني چه ؟

حتما" مثال سگ پاولوف را كه يك زيست شناس روسي بود شنيده ايد. پاولوف در هر وعده غذا كه به سگش مي داد، همزمان زنگي را به صدا در مي آورد. او ابزاري به معدهّ سگ ارتباط داده بود كه هنگام گرسنگي و تحريك اشتهاي سگ با ديدن و بوئيدن غذا ترشحات معدهّ حيوان را به بيرون هدايت ميكرد.

بعد از مدتي همزمان شدن صداي زنگ و دريافت غذا توسط سگ، پاولوف ديگر به سگ غذا نداد و فقط زنگ را به صدا در آورد. ولي بازهم از معدهّ سگ ترشحاتي كه هنگام ديدن غذا ترشح ميشد بيرون ريخت. هرچند كه پاولوف يك زيست شناس بود و نه يك روانشناس ولي اين آزمايش او مبناي يكي از بزرگترين كشفيات روانشناسي شد.

 

   به اين مفهوم كه در آزمايش هاي بسيار مشخص شد كه اگر به دفعات كافي( حداقل بيست و يك روز) دو محرك به طور همزمان رخ دهد،  بعداّهرگاه فقط يكي از محركها به تنهائي روي دهد احساس فرد همان احساسي خواهد بود كه در هنگام رخ دادن هر دو محرك بروز ميكرده.

 

مثال 1: اگر فرض كنيم كه در بين اسباب بازيهاي يك كودك چيزي شبيه به كتاب باشد و هر بار كه كودك اين شيئي را در دست گرفته و سعي ميكند آنرا باز كند يك شوك الكتريكي به او وارد شود، اين كودك رفته رفته نسبت به كتاب شرطي منفي پيدا مي كند. بعدها وقتي به مدرسه يرود به محض ديدن كتاب دچار ترس و اضطراب ناشي از آن شوك شده و از درس ومدرسه فراري مي شود.

 

مثال 2: اگر والدين كودكي هنگام مدرسه رفتن و درس خواندن به او توجه كرده و به او آزادي عمل داده و با شادي و تفريح او را به درس خواندن تشويق و ترغيب كنند، درس خواندن برايش كاري دلنشين و لذت بخش مي شود. ولي اگر اين كار را توام با تحكم و تحقير و جار و جنجال و يا تنبيه همراه كنند مطمئنا" درس خواندن براي آن طفل تبديل به اعمال شاقه مي شود و چون دائم احساس حقارت وناخواستني بودن را در او زنده مي كند كه ناخوشايند است،  اين احساس ناخوشايند او را از درس و مدرسه بيزار مي كند.

 

نحوه اثر كردن شرطي

   همانطور كه گفته شد وقتي دو محرك همزمان اتفاق بيفتد و اين همزماني براي حداقل بيست و يك روز تكرار شود، با حذف هر يك از محركها محرك دوم همان اثر وقوع محرك اول را خواهد داشت.

البته اگر محرك دوم به مدت طولاني رخ دهد و محرك اول رخ ندهد به تدريج اثرش كم ميشود.

مثلا" پاولوف بعد از اينكه سگش به صداي زنگ شرطي شد، مدتي به اين كار يعني به صدا در آوردن زنگ و ندادن غذا ادامه داد و بتدريج  حالت شرطي در سگ از بين رفت و ديگر با به صدا  در آوردن زنگ معده اش ترشح نكرد.

 

 

نتيجه مهم:

   پس مي توان نتيجه گرفت كه با تمرين مناسب و تكرار مي توان شرطي ها ي غلط را از بين برد.

 

آيا شرطي درست هم وجود دارد؟

 

   بله ما می آموزیم که به مقررات و علائم راهنمائي و رانندگي توجه و طبق آن عمل کنیم، ولی اگر به این علائم بی توجه باشیم و بارد شدن از چراغ قرمز جریمه شویم یا تصادف کنیم در ما شرطی رعایت چراغ قرمز ایجاد می شود. چون وقتي به محض ديدن چراغ زرد يا قرمز پايمان روي ترمز ميرود، در واقع با استفاده از يك شرطي صحيح و سالم از جان خودمان محافظت كرده و از خطر تصادف جلوگيري مي كنيم.

   وقتي پس از مدتي كه يك مسير مشخص را از محل كار به خانه مان  با شوق طي مي كنيم ديگر بدون اينكه بخواهيم دنبال مسير درست بگرديم، ناخودآگاه آن مسير را مي پيمائيم واين يك شرطي صحيح است.

يا وقتي سازي را با شوق تمرين مي كنيم پس از مدتي بدون اينكه فكر كنيم انگشتانمان در محل صحيح روي ساز قرار ميگيرد، به اين معني كه از تكنيك شرطي شدن درست استفاده كرده ايم. ولی اگر در این دو مورد شوقی نداشته باشیم نه راه برایمان ناخوآگاه می شود و نه ساز یاد می گیریم.

 

 

شرطي هاي بد كدامند؟

   به شرطيهائي بد ميگوئيم كه در ما بصورت نيروهاي بازدارنده، انفعالي و واكنش ناخواسته وتخريبي عمل مي كنند.

مثال 1: مثلاْ به محض شروع به خواندن كتاب و يا يادگرفتن مطلبي خوابمان ميگيرد.

 

          آيا كتاب خواندن خواب آور است ؟؟؟ خير.

          پس از دو حال خارج نيست

1        -  يا ديد چشممان مشكل دارد و بايد عينك مناسب تهيه كنيم

2        -  يا به كتاب خواندن شرطي غلط دارم.

راه حل حالت اول ساده است و با مراجعه به چشم پزشك حل ميشود. ولي اگر عينك مشكل را برطرف نكرد بايد دنبال شرطي غلط به كتاب خواندن بگرديم.

ولي گاهي اين شرطيها در سنين پائين اتفاق افتاده و ما چيزي از آن به خاطر نمي آوريم  وفقط اثرات آن را تجربه مي كنيم.

 

پس چاره چيست؟

چاره آنست كه احساسي مناسب و در خور كتاب خواندن براي خود ايجاد كنيم.

چطور؟

1-     فوايد كتاب خواندن را براي خودمان در يك ليست بنويسيم و دائم مرور كنيم.

 

2-  ساعتي را براي مطالعه انتخاب كنيم كه استراحت كافي كرده ايم و محيط مان هم آرام و مناسب براي مطالعه است.

 

3-     آن را همراه با يك عامل دلنشين كنيم .

4-  در اوقات فراغت و بخصوص هنگام ريلكس مرتب خود را مجسم كنيم كه با شوق و حضور ذهن كتاب مي خوانيم.

 

 

مثال 1:  در زمان تحصيلم وقتي يك موزيك ملايم با صداي خيلي كم پخش مي شد حضور ذهن بيشتري براي خواندن و يادگيري داشتم، و يا درسهاي حفظ كردني را يك دور مي خواندم و سپس در حاليكه قدم ميزدم براي خودم تكرار مي كردم تا خواب آلوده نشوم.

 

 

مثال 2: نسبت به كاري كه مايه پيشرفتم بود كُند كاربودم و آنرا پشت گوش مي انداختم.

مثلا" اگر قرار بود از شخصيتي كه براي انجام كارم خيلي مهم بود وقت بگيرم به بهانه هاي مختلف آنرا پشت گوش مي انداختم. وقتي آنرا واكنش سنجي كردم متوجه شدم كه تابوي پز و پيشرفت  و پرخاش دارم. اين يك شرطي بزرگ و تابو براي مهرطلب و مانع پيشرفت اوست.

 

شرطي هاي عصبي:

 

   شش دسته شرطي مهم است كه در واقع مادر همه شرطيهاست و به آنها شش آفت دوستي ميگوئيم و عبارتند از:

 

         تحكم: اين شرطي به مفهوم آنست كه وقتي ديگري با ما با تحكم صحبت مي كند بي اختيار احساس، فكر، گفتار، رفتار و عكس العملي نشان مي دهيم كه ناخودآگاه و غير قابل كنترل و ناخواسته و آزار دهنده است.

                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را تحكم تلقي كنيم.

تحقير: وقتي ديگري با نگاه، رفتار و گفتارش ما را تحقير مي كند، احساس، فكر، گفتار و يا  رفتاري غير قابل كنترل و ناخواسته از ما سر مي زند كه برايمان آزار دهنده است.

                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را تحقير تلقي كنيم.

 

تحميل:  وقتي ديگري به ما كاري يا وضعيتي را تحميل مي كند عكس العملمان  در اختيار خودمان نيست تا زير بار آن تحميل نرويم. و يا ممكن است كه بدون اينكه تحميلي به ما شده باشد ما آنرا تحميل فرض كنيم.

 

سه رفتار فوق را "سه ت " منفي مي ناميم.

 

ملامت: اگر كسي ما را در مورد خاصي ملامت كند احساس، فكر, رفتار و گفتاري از ما سر ميزند كه ناخودآگاه و غير قابل كنترل است و دلخواهمان نيست.

 

                   يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را ملامت تلقي كنيم.

 

مخالفت: اگر كسي با ما در موردي مخالفت كند دچار احساس، فكر، رفتار و گفتاري  مي شويم كه ناخواسته و غير قابل كنترل است و روابطمان را تيره مي كند.

                 يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را مخالفت تلقي كنيم.

 

 

مچگيري: اگر كسي اشتباهات ما را پيدا كرده و از ما مچ گيري كند دچار احساس، فكررفنار و گفتاري مي شويم كه ناخواسته و غير قابل كنترل است و روابطمان را تيره مي كند.

                  يا ممكن است كه ما رفتار عادي وي را مچگيري تلقي كنيم.

 

 

سه رفتار فوق را "سه میم " منفي مي ناميم.

 

چرا اين شرطي ها مهم اند؟

 

    اين شرطي ها احساس حقارت را ايجاد كرده و پايه گذار تمام عصبيتها درفرد هستند، كه حاصل آن ايجاد خود ايده آلي در وي است. پس شناخت شرطيها كمك به شناخت ورفع عصبيتها ميكند.

آیا همیشه این دیگرانند که به ما "سه ت" و "سه میم" منفی را اعمال می کنند؟ یا بیش از هر کس خودمان این آفتها را اعمال می کنیم؟

 

 

 

چطور اين شرطي ها در ما راسخ مي شوند؟

 

   اگر رفتاري كه با كودك ميشود پر از اين آفتها (تحكم، تحميل، تحقير، ملامت، مخالفت، مچگيري) باشد سبب ايجاد احساس حقارت در كودك و سپس شكل گرفتن خود ايده آلي در او ميشود و بتدريج دادن اين آفتها دروني مي شود.

به عبارت ديگر فرد خودش دائم به خود تحكم و خود را تحقير كرده و انجام كارهائي را به خود تحميل مي كند و دائم خود را ملامت و از خود مچگيري مي كند. حتي بسيار پيش مي آيد كه با خود مخالفت مي كند.

     در بعضي مواقع تمام اين آفتها را به ديگران تعكيس كرده و روي آنها اعمال مي كند.

ماحصل تمام اين آفتها آنست كه فرد به دامن يكي از عصبيتهاي مهرطلبي، برتري طلبي و عزلت طلبي و يا مقداري از هريك گرفتار ميشود.

هر بار كه به كودكي:

-          تحكم مي كنيم

-          اورا تحقير مي كنيم

-          و يا انجام كاري را به او تحميل مي كنيم

-          و يا ملامتش مي كنيم

-          و يا از اشتباهاتش يك كوه مي سازيم و از او مچگيري مي كنيم

-          و يا به شدت با او مخالفت مي كنيم

با زبان بي زباني به او مي فهمانيم كه دوست داشتني و محبوب وقابل احترام نيست،

مي فهمانيم كه عرضه و توانائي انجام كاري را ندارد.

مي فهمانيم كه او صاحب اختيار و تعيين كننده نيست و مائيم كه تصميم مي گيريم و تحميل مي كنيم.

مي فهمانيم كه موجودي حقير و به درد نخور وناخواستني است.

 

گاهي اين تحكم ( بكن ونكن) در يك غلاف محبت آميز پيچيده شده و اطرافيان با "جانم" و "عمرم" كودك راوادار به اطاعت محض مي كنند و يا با دادن سرويسهاي اضافي به كودك وانجام كارهائي كه از عهده خودش بر ميآيد احساس هاي نامطلوب فوق را در او تحكيم مي كنيم.

وقتی به او اجازه انتخاب کردن نمی دهیم.

وقتی به او اجازه ابراز وجود, اظهار عقیده وبروز احساسات واقعی اش را نمی دهیم.

 

   اين رفتارها توام مي شود با احساس حقارت، ناخواستني بودن, ناتواني كه همه ايجاد كننده اضطراب در كودك است، واز طرفی کودک نیازمند به مراقبت, توجه و علاقه ما به خودش است پس دائم با اين رفتارها به كودك القا مي كنيم كه:

-          يا بايد تابع ما شود(مهرطلب)

-           يا بايد روشي در پيش بگيرد كه ما را تابع خودش كند(برتري طلب) و

-           يا براي در امان ماندن از شر ما از ما فاصله بگيرد(عزلت طلب).

     در واقع چون اين رفتارها در وی شرطي شده هر بار كه خودش آن رفتار را با خود و يا ديگري انجام می دهد و يا ديگري با او انجام می دهد دچار همان احساس هاي نامطلوب و آزار دهنده حقارت، ناخواستني بودن، ناتواني مي شود و اضطرابش بالا ميرود و اين خود باعث تحكيم بيش از پيش اين شرطي ها مي شود كه منتهي به بالا رفتن عناد بخود درکودک مي شود.

 

اثر سوء شرطي ها چيست؟

چون واكنش ما در مقابل شرطيهاي بد ناخواسته، ناخودآگاه و غير قابل كنترل است پس اثر سوئي در روابط ما با خودمان، كارمان، ديگران و محيط اطرافمان مي گذارد كه ضمن بالا بردن عناد بخود ما را از رشد و ترقي، بهبود روابط انساني و آرامش فكري و لاجرم روحي باز ميدارد. اين اثرات را مي توان در موارد زير بررسي كرد:

 

1- وقتي كسي ما را تحقير مي كند و يا ما كسي را تحقير مي كنيم:

-          عناد بخودمان بالا ميرود

-          احساس حقارتمان عميقتر مي شود

-          خود ايده آليمان بزرگتر مي شود

-          اضطرابمان بالا مي رود

 

حال اگر نقطه ديدمان را عوض كنيم يعني:

-          از خود بپرسيم كه من چه نيازي به تحقير ديگران دارم؟

-          آيا او مرا تحقير كرد يا من رفتار او را به تحقير تعبير كردم؟

-          اگر او مرا تحقير كرده:

1-     شايد رفتار بهتري بلد نيست.

2-     شايد نسبت به آدمي شبيه من قبلا" شرطي بدي داشته و حال روي من منعكس ميكند.

3-     شايد احساس حقارت درونيش را روي من تعكيس مي كند.

 

با پرسيدن اين سوالها  ضمن اينكه از فشار و رنج احساس حقارت خلاص مي شويم، به توفيق درك ديگران نيز نائل مي شويم.

2- وقتي كسي به ما تحكم ميكند رفتار ناخودآگاه و كنترل نشده خود را  واكنش سنجي كنيم:

    آيا در مقابل تحكم:

   1-  مضطرب شده و فرمانبرداري مي كنم ؟    (مهرطلبي )

2- حالت تهاجمي به خود مي گيرم ؟  (برتري طلبي)

3- فرار را بر قرار ترجيح ميدهم ؟  (عزلت طلبي)

 

آيا من خود به ديگران تحكم ميكنم؟ چرا ؟ واكنش سنجي كنيم.

 

3- وقتي كسي به من تحميل مي كند چه ميكنم؟

      1- زير بار تحميل ميروم و با خوشروئي خواسته طرف را انجام ميدهم ولي بشدت احساس تحميل مي كنم ؟  (مهرطلب)

     2- قبول ميكنم كه آن كار را انجام دهم ولي فراموش مي كنم و يا با احساس تحميل انجام ميدهم (عزلت طلب)

- من اصولا" به هر كاري كه به من پيشنهاد كنند جواب رد داده و احساس تحميل مي كنم حتي اگر به نفعم باشد (عزلت طلب)

3- اگر كسي كاري را به من تحميل كند سرش داد ميزنم و به او تحكم مي كنم و از انجامش سرباز ميزنم (برتري طلب)

 

اگر كسي مرا ملامت و از من مچگيري و با من مخالفت كند و من:

1-  احساس می کنم كه حق با اوست من موجودي قابل ملامت و خطاكارم و حق با كسي است كه با من مخالفت ميكند پس مهر طلبم

2-  خيلي برايم فرق نمي كند كه ديگران با من چه برخوردي داشته باشند و عكس العمل خاصي به آنها نشان نميدهم ولي از درون ناشاد و ناراضي هستم پس من عزلت طلبم.

3-  به شدت عصباني شده و پرخاش ميكنم و به هيچكس اجازه مخالفت و مچگيري و ملامت خودم را نمي دهم بلكه فقط به خودم حق می دهم با دیگران اين رفتار  را به كنم پس من برتري طلب هستم.

 

با توجه به موارد فوق چه عصبيتي نسبت به كدام آفت حساس تر است؟

-    مهرطلب: در مقابل تحقير، ملامت،تحكم، تحميل حساس تر است. یعنی کوچکترین استنباط او از عدم تایید اورا دچار احساس حقارت, ملامت خود وتحمیل می کند.

-    عزلت طلب: در مقابل تحميل حساس تر است. یعنی حتی اگر از او خواهش کنند احساس تحمیل می کند.  حتی گاهی داوطلب انجام کاری می شود ولی احساس تحمیل کرده و آنرا بروی کسی که برایش داوطلبانه کار انجام می دهد تعکیس کرده و به نظرش می آید که او این کار را تحمیل کرده.

-    برتري طلب: در مقابل مخالفت, مچگيري و ملامت حساس تر است. یعنی حتی همفکری دیگران را به  مخالفت, مچگيري و ملامت تعبیر می کند.

 

 

 

چگونه و با چه رفتارهائی شرطیهایمان را تحکیم می کنیم:

می دانیم که انجام هر عملی انگیزه انجام آنرا در ما تحکیم می کند.

1)     برای جلب محبت و تایید دیگران به آنها سرویس می دهیم(شرطی به تحمیل را تحکیم می کنیم).

2)  از ترس اینکه دچار تحکم دیگران نشویم، قبل از اینکه آنها با تحکم چیزی از ما بخواهند، آن کار را برایشان انجام می دهیم.

یا برعکس آنقدر آن کار را انجام نمی دهیم تا با تحکم از ما بخواهند(شرطی به تحکم را در خود راسختر می کنیم).

3)  از علائق، نظر و خواسته خود در مقابل دیگران می گذریم(شرطی به تحقیر خود را در خود تحکیم می کنیم).

4)  به سلامتی، توانائی، هوش، استعداد و تجربه خود اهمیت نداده وآنرا دست کم می گیریم(شرطی تحقیر خود را تحکیم می کنیم).

5)     مجیز دیگران را گفته و آنها را در صفاتی که ندارند می ستاییم(شرطی تحقیر خود را تحکیم می کنیم).

6)  وقتی می گوئیم دست خودم نیست زود عصبانی می شوم(شرطی تحکم کردن را در خود تحکیم می کنیم). 

معمولا برتری طلبها چون با تحکم و تحمیل خواسته های خودشان را به کرسی می نشانند به نظر میرسد که کمتر شرطی دارند و فقط آنرا اعمال می کنند، ولی همین اعمال کردن این آفتها آنها را در خودش تحکیم می کند، چنانچه وقتی:

1)  به یک به یک داناتر از خودش برخورد می کند نسبت به اساس حقارت کرده و برای مخفی کردن این احساس حقارت وی را تحقیر، تخطئه و یا حسادت می کند و باز همین عمل در او شرطی تحقیر خود را تحکیم می کنید.

2)  در برخورد با یک فرد ثروتمند تر از خودش او را دزد و مال مردم خور می نامد ویا به او حسادت می کند، شرطی تحقیر خود را تحکیم می کند.

3)  برتری طلب بیش از هر تیپ عصبی دیگر خودش را با دیگران و دیگران را با هم مقایسه می کند و شرطی تحقیر خود را تحکیم می کند.

4) همین گونه است سرزنش مدام دیگران.

5) و همینطور مخالفت کردن با دیگران شرطی تحقیر خود را تحکیم می کند.

 

 

 

 

فوايد شرطي زدائي:

1-     مي توانيم بدون واكنش تند و عصبي و با آرامش و متانت و محكم به حق و حقوق خود برسيم.

2-  عزلت طلبي مان را كم كنيم، چون حساسيت هاي شرطي باعث کم رنگ کردن احساسات برای فرار از هر رودرروئی ودر نتیجه باعث از خود بیگانگی می شود.

3-  رابطه مان با خودمان خوب ميشود، چون دليل بسياري از عناد بخود هاي ما، عكس العمل هاي ناخواسته و ناخودآگاه مان است كه ناشي از بازتاب هاي شرطي در ماست.

4-  رابطه مان با كارمان بهتر ميشود چون بسياري از موارد را كه تحميل، ملامت، مخالفت و مچگيري تلقي مي كنيم حذف شده و كارمان را با روحيه سالمتر و خلاقيت بيشتر انجام ميدهيم.

5-  بسياري از رنجش هايمان از بين ميرود چون يك دليل حفظ و مرور رنجشها، شرطيها وبازتابهای شرطیمان است.

6-  اضطرابمان كم ميشود چون دادن شش آفت و گرفتن آن اضطراب را بالا ميبرد و با پيدا كردن قدرت اينكه به كسي آفت ندهيم، به اين قدرت ميرسيم كه آفت دادن ديگران هم ما را نيازارد ودر نتيجه اضطرابمان پايين مي آيد.

7-  بخوبي درك مي كنيم كه آدم بد وجود ندارد و آنكه بدش مي خوانند يا مريض است و نابالغ و يا شرطي و بد عادت.

8-     حلم و تولرانسمان بالا ميرود، چون عكس العمل هايمان بيشتر در اختيار خودمان است.

9-     قدرت درك ديگران در ما بالا ميرود.

10-مي توانيم در روابطمان با ديگران حد و حدود لازم را نگه داريم.

11-اعتماد به نفس و رضايت از خود بيشتري به دست مي آوريم.

12-چون با تمرين مستمر، كمتر به ديگران آفت ميدهيم در نتيجه محبوب تر ميشويم.

 

چطور بازتاب هاي شرطي را در خودمان پيدا كنيم؟

گاهي اوقات :

-          مضطربيم

-          عصباني هستيم

-          بيقراريم

-          خوابمان نمي برد و يا بر عكس پرخواب مي شويم

-          بي جهت رابطه اي را خراب مي كنيم

-          بدون علت در خودمان فرو ميرويم

-          افسرده هستيم

-          كسل هستيم

-          شاديهاي بيش از اندازه واغراق آميز داريم

و نمي دانيم چمان شده است. وقتي واكنش سنجي مي كنيم متوجه بازتاب شرطي به شش آفت  در خودمان مي شويم. مثلا" يادمان مي آيد كه از بعد از اينكه فلان كس با نگاه تحقيرآميز به ما خیره شد و يا فلان حرف توهين آميز را به ما گفت و يا به ما تحكم كرد و يا كاري را به ما تحميل كرد و يا خلاصه ما را ملامت و يا با ما مخالفت و يا از ما مچگيري كرد حالمان خراب شده است.

 

چگونه شرطي زدائي كنيم:

1-     اول شرطي هايمان را پيدا كنيم وبنويسيم

2-     ضعيف ترين شرطيمان را انتخاب كنيم

3-     براي رفع آن يك احساس مثبت را يه عنوان جايگزين انتخاب كنيم.

4-     رفتار از پیش تعیین شده ایجادکنیم.

5-  جمله تلقيني براي خودمان بنويسيم كه به جاي احساس منفي و عكس العمل غلط، احساس مثبت و عكس العمل مناسب را به ما القاء كند.

6-      

مثال:

" من در برخورد با ملامت، مخالفت، مچ گيري، تحكم، تحقير، تحميل  ملايم، متين، مهربان، متبسم و منطقي هستم "

 

7-     اين تلقين را هر دوساعت يكبار و حداقل به مدت بيست و يك روز تكرار كنيم .

8-     در حالت ريلكس سعي كنيم خود را در وضعيت جمله تلقيني تجسم و حس كنيم.

9-     از تمرين هاي كمكي زير بهره ببريم:

1 -  حسن جوئي از خود و ديگران.

2 -  تمرين وتكرار دائم مهر به خود و مهر به ديگران.

3 -  تمرين نيكي بيني.

4 - رنجش زدائي مستمر وپيگير.

5 -  دفترچه ساعتی داشته باشیم.

6 -  مکرر فواید جایگزین کردن آن شرطی را به خود یادآوری کنیم.

 

  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی