جمعه, مرداد 27, 1396
Enter Title
کمينه
اضطراب
نیازهای طبیعی کودک انسان
   کودک انسان نیاز به محبت, گرمی, حمایت,آزادی نسبی, کمک, راهنمائی و تشویق و تنبیه به جا وبه موقع دارد. اگر این شرایط فراهم بود کودک احساس آرامش و ایمنی می کند و شانس و فرصت این را پیدا می کند که احساس ها, علاقه ها, تمایل ها وآرزوهای خودرا به طور طبیعی و به طیب خاطر رشد دهد.
رفتارهای مضر در رشد کودک انسان
   فقدان رفتارهای فوق و از آن بدتر تحقیر, اجحاف, تعدی و زور گوئی و فشار, عدم رعایت احتیاجات خاص کودک, بی علاقگی و بی توجهی به او, تبعیض بین بچه ها, ایجاد محیط نا امن, سختگیری بیش از حد, ایراد وانتقاد وبهانه جوئی مستمر, مواظبت وحمایت بیش از حد, محبت مشروط وفقدان محبت صادقانه مانع رشد سالم وطبیعی کودک شده ویک احساس نا امنی, تشویش و دلهره و اضطراب دائمی در وی ایجادمی کند.
اضطراب اساسی
   وقتی کودک انسان از مواهب ذکرشده در پارگراف اول محروم میشود دچار احساس نا خواستنی بودن شده و مضطرب می شود. حال اگر آفتهای ذکر شده در پارگراف دوم نیز به او اعمال شود, کودک نه تنها دچار احساس ناخواستنی بودن که دچار احساس حقارت نیز می شود و خودرا در یک دنیای بی رحم و بی پناه می یابد وبه شدت دستخوش اضطراب می شود.
   دکترهورنای به این اضطراب " اضطراب اساسی " می گوید. کودکی که مبتلا به اضطراب اساسی شده برای رهائی از آن به دنبال پناهگاهی می گردد. وجون محیط این پناه را به او نمی دهد, در تخیلش آنرا می سازد.
شخصیتی والا مقام و با توانائی های بی کران مثل بامحبت, دوست داشتنی, خواستنی, توانا, دانا وبی نیاز از خود میسازد تا تعادل روحی اش برقرار شود. برای اثبات این صفات در خود, گاهی ناچار است در مقابل دیگران با گذشت وخاضع وخاشع و حتی فرمانبردار و توسری خور باشد(مهر طلب). واین رفتار را جایگزین تبادل مهر ودوستیو تعامل با دیگران می کند. وگاهی ناچار است در مقابل دیگران با خشونت وتهاجم وپرخاشگری رفتار کند تا قدرت وبرتری خود را به اثبات برساند وآن رفتار را با نیاز طبیعی به تلاش برای رشد وپیشرفت و تعالی اشتباه می گیرد(برتری طلبی). و یا از دیگران کناره می گیرد وارتباط خود را با بیرون و درون خود قطع می کند وآنرا با نیاز طبیعی به خلوت با خود که رشد دهنده توانائیها و احساسات و عواطف فرد است اشتباه می کند(عزلت طلبی).
وجود این سه وجه مهر طلبی, برتری طلبی وعزلت طلبی در روحیه فرد تضاد شدیدی ایجاد می کند که به آن " تضاد اساسی " گفته می شود. فشار این تضاد در فرد آنقدر زیاد است که اگر چاره نکند اورا از هم گسیخته ومی پاشد.
ماهیت اصلی تضاد کینه و نفرت سرکوب شده و مخفی است.
پس ناچار است برای رهائی از این فشار, بعضی از جنبه های عصبیت خود را مخفی کند. مثلا بیشتر رفتارهای مهرطلبانه از خود نشان دهد, یا دیگری رفتارهای برتری طلبانه ودیگری عزلت طلبانه بروز دهد. ولی این نوع رفتار به معنی عدم وجود دو نوع دیگر عصبیت در وی نیست. چنانچه با تغییر شرایط آدمها از نوعی عصبیت به نوع دیگر تغییر رفتار میدهند. مثلا تغییر شرایط عاطفی, مالی, اجتماعی, شغلی و غیره باعث تغییر رفتار از مثلا مهرطلبانه به برتری طلبانه شود. یا پسری که در حیات پدرش مهر طلب است ممکن است بعد از فوت او برتری طلب شود.
تفاوت ترس و اضطراب
ترس در انسان واکنشی طبیعی در مقابل عاملهای خارجی است که به نوعی انسان را تهدید می کنند واین واکنش متناسب با عامل ترس است. ولی اضطراب واکنش در مقابل یک ترس واهی است. درواقع اضطراب ترسی است که ناشی از یک برداشت واهی از موضوع ایجاد می شود ومتناسب با موضوع نیست.
هیجان برای زندگی و انجام امور ضروری است, ولی وقتی تبدیل به: دلشوره, نگرانی, وحشت و ترس واضطراب میشود, ترمزی می شود برای زندگی و انجام امور آن.
عوامل اضطراب
ترس از ابراز وجود و ملاقات با: آدمی مهم, نامزد فرد و یا مهمانی خاص.
ناکامی, عدم امنیت, محرومیت از بهزیستی, تغییر در زندگی وروند آن, به خطر افتادن عزت نفس فرد.
زخم غرور وترس از زخم غرور.
فشار بیش از حد توان به فرد برای انجام کارهائی فراتر از توانمندیهای فرد.
ترس از نقض تابو, نقض باید, رنجش, و رنجش از نزدیکان وقتی باورمان اینست که از نزدیکان نباید رنجید.
ترس از ارتفاع, ترس از ازدست دادن دیگران وبخصوص نزدیکان.
ترس از سقوط از خود ایدآلی, ترس از ابراز خشم, ترس از انتقاد شدن.
عادت به مضطرب بودن به دلیل داشتن الگوهای مضطرب.
ترس از نه گفتن ویا نه شنیدن, ترس از مچ گیری شدن.
نیاز به کنترل دیگران و دنیای اطراف و همه جهان وشرایط و زمان و مکان(سلطه جوئی).
ترس از فقر , بیکاری, جنگ, شکست, بی آبروئی و رسوائی.
ترس ازسئوال کردن, بیماری.
بعضی وقایع زندگی مثل: ازدواج, طلاق, مرگ نزدیکان, تولد فرزند,جابه جائی منزل.
دلیل فرار فرد از اضطراب
به دلیل رنج آور بودن اضطراب فرد سعی می کند نسبت به آن ناآگاه بماند و آنرا نه بیند. چطور؟
1.      پناه بردن به منصرف سازها مثل:
a)     انجام کارهای تکراری وبی نتیجه.
b)     بازیهای کامپیوتری.
c)      تماشای بی وقفه تلویزیون.
d)     رفتن مداوم به سینما, مهمونی, خرید بی هدف, پرسه زدن در خیابان.
e)     مصرف مواد مخدر.
2.      پناه بردن به کار زیاد.
3.      آویزان دیگران شدن.
4.      حرکات غیر معقول وغیر متشخصانه کردن.
5.      پناه بردن به تاکتیک های دفاعی مثل:
1.      منطق تراشی: سعی می کند دلایل و عوامل خارجی بتراشد تا اضطراب خود را توجیه کند ومنطقی جلوه دهد.
2.      انکار: اصل قضیه را انکار می کند ولی دچار لرزش دست, عرق کردن, تپش قلب, حرف زدن نا آرام و هیجانی,دل پیچه, تهوع, غش, خشونت ونفرت شدید نسبت به دیگران و یا لکنت زبان میشود.
3.      تخدیر: به مواد مخدر, الکل, کار زیاد, , افراط در روابط جنسی, پرخوری, خواب زیاد و امثال آن رو می آورد.
4.      اجتناب: دور نگه داشتن خود از آنچه که احتمال تحریک اضطراب در آن باشد. مثلا تنبلی می کند,کارها را به تعویق می اندازد, بی تصمیم است یا تصمیم گیری را به تعویق می اندازد, از رفتن به مهمانی اجتناب می کند.
عوارض اضطراب
1.      ترمزهای روحی:در افکار, تمایلات, احتیاجات, امکانات درونی خود دچار ترمز شده و از تجلی آنها جلو گیری می کند.زندگی بی کیفیت و فقیرانه و بی رونقی را به سر می برد. درجه ترمز روحی:
a)     می تواند یک سخنرانی را گوش دهد, ونظر انتقادی داشته باشد ولی جرات ابراز ندارد.
b)     به سخنرانی گوش می دهد, ولی نظر انتقادی ندارد.
c)      حتی قادر به شنیدن و دنبال کردن سخنرانی نیست
d)     اگر کار به او ارجاع کنند با اکراه واحساس فشار انجام میدهد.
e)     احساس خستگی در او سریعتر وشدیدتر رخ می دهد.
f)       از انجام کار احساس شادی نمی کند.
g)     کار را از سر باز می کند و بی دقت است.
2.       دوروئی می کند.
3.      دروغ می گوید.
4.      از دیگران نفرت دارد و این نفرت خودموجب تعکیس وتشدید اضطراب می شود.
5.      مکاری و حیله گری می کند.
6.      تعکیس می کند.
7.      سعی در انتقال اضطراب به دیگران می کند.
8.      بی دلیل کسل و خسته است.
9.      تمرکز ندارد.
10. بی حوصله وبیقرار است.
11. احساس بی کفایتی می کند.
12. در روابط عاطفی وجنسی خود مشگل دارد.
راه رفع اضطراب
1.      پیدا کردن و دیدن موارد اضطراب در خود. با اینکار هیولا ی اضطراب از پای در امده وتبدیل به ترس میشود.
2.      قضاوت نکردن و محکوم نکردن دیگران وخود(تعکیس).
3.      مقایسه کردن خود با دیگران را کنار بگذاریم.
4.      موارد حسادت وغبطه خود را پیدا کرده و با حسن جوئی از خود و دیگران حال خود را خوب کنیم. و برای خودمان با استفاده از موارد حسد وغبطه امان هدف تعریف کنیم تا آنچه را که مایه حسد و غبطه امان شده با تلاش خود به دست آوریم
5.      خودشناسی عمیق کنیم.
6.      به جای مجیز گفتن از دیگران سکوت کنیم.
7.      خود را به توکل کردن عادت دهیم.
8.      کمتر غذاهای محرک بخوریم.
9.      تلقین های مثبت کنیم.
10. رنجش زدائی کنیم.
11. تمرین مهر اصیل به خودمان و دیگران.
12. دفترچه ساعتی برای نظم دادن به امور خود به نویسیم.
 

 

  
حريم شخصي كاربران  |  شرایط استفاده
پرورش نیروی انسانی